عکاس رال باز من

عکاس رال باز من
12
#ات
از اتاق بیرون آمدم همکاری اونم با شرکتی ماشین های خارجی وارد میکنه واییی از وقتی با کیم تهیونگ آشنا شدم زندگی روی خوش رو به من نشون داده البته سختی های خودشو داشته وقتی یادم میاد اون شب تو بار چه غلطی کردم روم نمیشه نگاش کنم به این فکر رو خیال به سمت خونه قدم برداشتم به آینده ام فکر میکردم و کار هایی که میخواستم انجام بدم ولی یهو چشم به یه پسر بچه ای افتاده که از پشت شیشه های مغازه داره شکلات هایی رنگی رنگی رو نگاه میکنه به سمتش گام برداشتم و با صدایی رسایی گفتم

_ببخشید کوچولو میشه بهم یه کمکی کنی ؟

به سمتم برگشت وقتی به سمتم برگشت توی اون چشمای معصومش غرق شدم همینطور بی کس و تنها مثل بچگی های من که باصدای اخمالو ای گفت

×من کوچولو نیستم

_باشه باشه آقای محترم

×میتونی جک صدام کنی خانوم خوشگله
از لقبی که بهم داده بود خوشم امده بود که با خنده ای تلخ لب زدم
_میشه کمکم کنی جک

×البته خانم خوشگله

_میتونی ات صدام کنی

×چیکاری میتونم براتون انجام بدم ات

_من میخوام شکلات بخرم ولی نمیدونم از کدوم طمع بخرم میشه کمک کنی


×حتما ات این رنگی ها بنظرم خوشمزه ان

_باشه بیا بریم تو

×خب آخه من باید برم


_بیشتر از چند دقیقه طول نمی‌کشه جک بیا همرام
وارد مغازه شدم و از شکلات هایی که جک نشون داده بود و چند نوع شکلات دیگه گرفتم و دادم دست جک و گفتم

_اینم دست مزد کمکی بهم کردی

×آخه خاله این خیلی زیاده


_اشکال نداره ببر واسه خواهر برادرت


×مرسی ات

_این شماره ی منه هروقت توی دردسر افتادی بهم زنگ بزن ( توی کاغذ مینویسه و میده بهش)

×مرسی ات خیلی مهربونی و خوشگلی میدونستی


کامنت؟
دیدگاه ها (۲)

عکاس رال باز من P13#تهیونگ این دختر واقعا یه فرشته بود وقتی ...

عکاس رال باز من P14#ات با حس خفگی چشام رو باز کردم همه چیز د...

عکاس رال باز من P11_تهیونگ میدونم بعد بیست بلاخره در قلبت ر...

عکاس رال باز من P10#تهیونگ با چیزی که ات به کالیکس گفت لبخند...

فیک کوک دختر کوچولوی من پارت ۳۸

ویو ات وقتی بیدارشدم دورم اون پسره نبود بلند شدم و رفتم توی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط