دل از من بُرد و روی از من نهان کرد

دل از من بُرد و روی از من نهان کرد
خدا را با که این بازی توان کرد
شبِ تنهاییم در قصد جان بود
خیالش لطف‌های بی‌کران کرد
چرا چون لاله خونین‌دل نباشم
که با من نرگس او سرگران کرد
میان مهربانان چون توان گفت
که یار من چنین گفت و چنان کرد
صبا گر چاره داری وقت وقتست
که درد اشتیاقم قصد جان کرد
عدو با جان حافظ آن نکردی
که تیر چشم آن ابرو‌کمان کرد
دیدگاه ها (۳)

خسرو وشیرین چو گل هر دم ببویت جامه در تن کنم چاک از گریبان ت...

تار چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود چون تو در کس ننگری...

مرا رها کن رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن ترک منِ خراب ش...

ساز خاموش بزن آن پرده بزن آن پرده اگر چند تو را سیم از این س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط