جمله سنگینه ها!!!

جمله سنگینه ها!!!
.
.
.
.
.
.
.
نانوایی شلوغ بود و چوپان،مدام این‌پا و آن‌پا می‌کرد،نانوا به او گفت:چرا اینقدر نگرانی؟گفت:گوسفندانم را رها کرده‌ام و آمده‌ام نان بخرم،می‌ترسم گرگ‌ها شکمشان را پاره کنند!
نانوا گفت:چرا گوسفندانت را به خدا نسپرده‌ای؟گفت:سپرده‌ام،اما او خدای "گرگها" هم هست!..!
دیدگاه ها (۵)

پیشکش به هاوری ازیزه کان ویسگون هموتان هناسمن

قابل توجه اقایون

هورا مریوان خخخخخ

گنجشک بخدا گفت :لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگیم وسرپناه بیکس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط