پاها فقط راه نمیروند

پاها فقط راه نمی‌روند،
گاهی می‌رقصند،
گاهی موسیقی می‌سازند...
.
باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد.
آن‌قدر که اشک‌ها خشک شوند،
باید این تن اندوهگین را چلاند
و بعد دفتر زندگی را ورق زد...
به چیز دیگری فکر کرد.
باید پاها را حرکت داد
و همه‌چیز را از نو شروع کرد...
.
دیدگاه ها (۲)

زندگی آن شعری است که عزیزی نوشته است برای من و توزندگی تابلو...

و منیقین دارم زیباترین اتفاق برای من دوست داشتنِ تو بود،،، ل...

می‌دانی! یک زن وقتی عاشق شد؛ تمام دنیای خود را تقدیم می‌کند ...

هر چند احمقانهولی بخشی از وجودم از این حقیقت به درد آمده بود...

ضربان قلب تو‌🫀پارت ۲۴شام در سکوت نسبی آغاز شد. فقط صدای قاشق...

Part:40. #ریاست.عشقکنترلی روی اش...

Chapter:1Part:55«ده روز بعد»10مارس_مشغول درست کردن دسته گل س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط