پارت سه
پارت سه
ویو یوری
الان کاملاً آماده شدم
یوری: نامی بیا دیگه
نامی: اومدم خوشگلم.....
یوری: چی شده
نامی: خیلی خوشگل شدی یوریی
( عکس لباس یوری اسلاید بعدی )
یوری: توهم دست کمی از من نداری خوشتیپ جذاب لعنتی
نامی: توهم کیوتی لعنت
یوری: چی گفتی( اخم کیوت )
نامی: تو چیزی شنیدی
یوری: نه حالا بیا بریم
مهمونی
نامی در ماشین رو برای یوری باز میکنه یوری دستاش رو دور دستای نامجون حلقه میکنه و میرن داخل
ویو یوری
چه خوشگله وای تا به حال نیومده بودم
اینجور جاها داشتیم با نامی میرفتیم که یه دختر و یه پسره اومدن جلوی ما
و با نامجون حرف زدن ولی دختره همش یه جوری نگام میکرد
تام: سلام اسم من تامه اینم خواهرم سونیا هست
یوری با تام و سونیا دست داد و سلام کرد
یوری: نامی بریم بنشینیم
نامی: اوکی پرنسس من
ویو یوری
اینجا خیلی عجیب بود همه مثل آدمای عادی نبودن مثل اون دختره
سونیا: یوری بیا بریم میخوام یه چیز خوشگل نشونت بدم( ذوق )
یوری: اسممو از کجا بلدی، خ.. خیله خوب بیا بریم
یوری و سونیا رفتن توی باغ این عمارت همه جا روشن بود ولی سرد بود یه استخر هم اونجا بود زیاد عمقی نداشت
سونیا: خوشگله نه ببین این استخر چقدر به این باغ میاد
یوری: آره خیلی خوشگله ولی چرا چرا صدای سگ میاد
سونیا: خب قبلاً همه به جای داخل عمارت میامدن به اینجا ولی از وقتی که تام سگ آورده کسی از زیبایی باغ و نور هاش نمیگه میگن سگا خیلی بهترن
ولی کم کم دیگه از اون سگا هم متنفر شدن
یوری: اخی ولی خب اگر سگا کوشولو باشن که اشکال نداره
سونیا: این داستان برات آشنا نیست
یوری: م.. منظورت چیه
سونیا: قبل اینکه نامجون تو رو ببینه قرار بود من با نامجون ازدواج کنم ولی تو که اومدی گفت تورو میخواد و هیچ کس به من اهمیت نمی داد ما قبلاً بهترین زوج بودیم ولی وقتی تو اومدی
یوری: یعنی میگی من مثل این سگا هستم( بغض )
سونیا: آره
یوری: اوکی
یوری یدونه محکم میزنه تو گوش سونیا
یوری: واییی خوبی ببخشید من دست خودم نبود ( پوز خند)
سونیا: روانی میدونی اگر اینو بهت بگم ببینم مثل قبل بازم عاشق نامی جونت میمونی یا نه
یوری: چرت نگوو
ویو یوری
الان کاملاً آماده شدم
یوری: نامی بیا دیگه
نامی: اومدم خوشگلم.....
یوری: چی شده
نامی: خیلی خوشگل شدی یوریی
( عکس لباس یوری اسلاید بعدی )
یوری: توهم دست کمی از من نداری خوشتیپ جذاب لعنتی
نامی: توهم کیوتی لعنت
یوری: چی گفتی( اخم کیوت )
نامی: تو چیزی شنیدی
یوری: نه حالا بیا بریم
مهمونی
نامی در ماشین رو برای یوری باز میکنه یوری دستاش رو دور دستای نامجون حلقه میکنه و میرن داخل
ویو یوری
چه خوشگله وای تا به حال نیومده بودم
اینجور جاها داشتیم با نامی میرفتیم که یه دختر و یه پسره اومدن جلوی ما
و با نامجون حرف زدن ولی دختره همش یه جوری نگام میکرد
تام: سلام اسم من تامه اینم خواهرم سونیا هست
یوری با تام و سونیا دست داد و سلام کرد
یوری: نامی بریم بنشینیم
نامی: اوکی پرنسس من
ویو یوری
اینجا خیلی عجیب بود همه مثل آدمای عادی نبودن مثل اون دختره
سونیا: یوری بیا بریم میخوام یه چیز خوشگل نشونت بدم( ذوق )
یوری: اسممو از کجا بلدی، خ.. خیله خوب بیا بریم
یوری و سونیا رفتن توی باغ این عمارت همه جا روشن بود ولی سرد بود یه استخر هم اونجا بود زیاد عمقی نداشت
سونیا: خوشگله نه ببین این استخر چقدر به این باغ میاد
یوری: آره خیلی خوشگله ولی چرا چرا صدای سگ میاد
سونیا: خب قبلاً همه به جای داخل عمارت میامدن به اینجا ولی از وقتی که تام سگ آورده کسی از زیبایی باغ و نور هاش نمیگه میگن سگا خیلی بهترن
ولی کم کم دیگه از اون سگا هم متنفر شدن
یوری: اخی ولی خب اگر سگا کوشولو باشن که اشکال نداره
سونیا: این داستان برات آشنا نیست
یوری: م.. منظورت چیه
سونیا: قبل اینکه نامجون تو رو ببینه قرار بود من با نامجون ازدواج کنم ولی تو که اومدی گفت تورو میخواد و هیچ کس به من اهمیت نمی داد ما قبلاً بهترین زوج بودیم ولی وقتی تو اومدی
یوری: یعنی میگی من مثل این سگا هستم( بغض )
سونیا: آره
یوری: اوکی
یوری یدونه محکم میزنه تو گوش سونیا
یوری: واییی خوبی ببخشید من دست خودم نبود ( پوز خند)
سونیا: روانی میدونی اگر اینو بهت بگم ببینم مثل قبل بازم عاشق نامی جونت میمونی یا نه
یوری: چرت نگوو
- ۳۳۵
- ۱۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط