خودم را گم کردهام

خودم را گم کرده‌ام،
میان تمام غم‌های ناآشنای کودکی،
در پس اندوه جان‌فرسای مشکلات،
لابه‌لای اشک‌های تنهایی...

اینکه آدمی هستم با احساسی متفاوت! دیگر مانند "منِ" سابقم، به بازی کودکان نمی‌خندم، با رنج‌ها اشک نمی‌ریزم و دست به عشق کسی نمی‌دهم.

اینک سخت شده‌ام! دلم از سنگ ، چشمانم پرگشته از آتش ، گوش‌هایم پوشیده از بی‌خیالی...

می‌خواهم خودم را پیدا کنم.
از میان همان غم‌های غریب ، از پس اندوه‌هایی که بر قلب من وارد شدند و از لابه‌لای اشک‌هایی که در تنهایی عظیمم ریختم...

می‌خواهم خویشتن را بیابم زیرا، این روزها سخت به "خود" محتاجم ...


دل نخواهم ، جان نخواهم
آن من کو؟ آن من...
دیدگاه ها (۲۵)

یه مشت حس خوب تقدیمتون 😉🌱🧡

اشک میریزم و تو خنده به لب داری ، چوندو برابر ز دل کوه دلت س...

چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند ... :) 🌱🤍

•سیمین بهبهانی

+ بهم یه قولی میدی!؟ _چه قولی +اینکه فراموشم نکنی!؟ حتی اگه ...

مادر نامت را که می نویسمقلم می لرزددل می لرزدجهان آرام می شو...

خاطرت خیلی عزیز است دیوانه جان🌸💞🌸و من برای دوست داشتنت مگر م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط