ما گر چه بتا در نظرت بی سر پائیم

ما گر چه بتا در نظرت بی سر پائیم هر شب زغمت معتکف و رو بخدائیم
تا زلف تو را دید دلم گشت گرفتار زانروست که ما دلشده ی دام شمائیم
خون میچکد ازدیده ی گریان من ای دوست از بسکه به دل چشمه ی جوشان وفائیم
هر صبح که مستانه بگلزار خرامی ما منتظر بوی تو از پیک صبائیم
ای گشته ز ما دو ز گذاری بمن آور عمریست که ما در طلبت غرق دعائیم
تا چشم تو دل می طلبد از من و عشاق ما نیز سرانداز بر این کار رضائیم
بیمار شدم از غم هجران تو ایدوست باز آی طبیبا که بدنبال شفائیم
کی میرسدم دست به زلفین تو یارا زانرو که ز دوریش به صد بحر بلائیم
نقش تو بشد از نظرم پاک که در یاد تا درد جمیلاست به امید دوائیم
دیدگاه ها (۴)

آن کس که به دست جام دارد سلطانی جم مدام دارد ...حافظ

فرشاد امیری زندگی کردم حتی ب غلط

زیباترین...

دختر زیبا..

الو ممد

امروز ۱۶ مهر هستششاید برای همه یه روز عادی توی ماه اول فصل س...

حوصله خواندن ندارمحوصله نوشتن هم ندارماین همه دلتنگی دیگر نه...

❤👒... من بے تو...یڪ واژه‌ے سادہ بیش نیستماما ڪنارت، همچون......

سخت ترین قسمت رفتن آدم هااونجاست که؛هیچ وقت با خودشونخاطره ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط