روزی پسری از خانواده نسبتا مرفه، متوجه شد مادرش از همسای

روزی پسری از خانواده نسبتا مرفه، متوجه شد مادرش از همسایه فقیر خود نمک خواست
متعجب به مادرش گفت که دیروز کیسه ای بزرگ نمک برایت خریدم، برای چه از همسایه نمک طلب می کنی؟
مادر گفت: پسرم، همسایه فقیر ما، همیشه از ما چیزهایی طلب میکند، دوست داشتم از آنها چیز ساده ای بخواهم که تهیه آن برای آنها سخت نباشد، درحالی که هیچ نیازی به آن ندارم، ولی دوست داشتم وانمود کنم که من نیز به آنها محتاجم، تا هر وقت چیزی از ما خواستند، طلبش برای آنها آسان باشد، و شرمنده نشوند🌷

#کمپین_حال_خوب🌷
دیدگاه ها (۴)

برعكس عمل كن ، ده روز، بجاى اينكه احساس يك آدم ضعيف و غمگين ...

تازگیا یه آزمایش به آزمایشای قبل از ازدواج اضافه شدهدخترو می...

آخرین بار کی آب بازی کردین😀میدان نقشه جهان اصفهان🌷#کمپین_حال...

تصویر من از زندگی یک رقص استاین ذات رقصیدن است که لذت‌بخش اس...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

بچها ارتی که برای شیزن زدم کو-ویل پیسرم (اوسی مستقل)خیلی دوس...

پارت ۷ایتاچی به هیچکس نگفت. هیچکس نفهمید که او واقعا دارد چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط