شب است

شب است…
و شبِ یک پاییز،
آرام و کرخت،
بی صدا، از فراز سرم می‌گذرد…

 

هوا مه آلود است
و ردِ بخار نفس‌هایم در هوا ناپیداست
تنها نشانه‌ام از راه
جدولِ کنار خیابانی‌ست
که پا به پای تنهاییِ من می‌آید…
نه راه پیداست و نه حتی بی‌راهه‌ای
نه عزیزی
نه سلامی
و نه حتی صدایی…

تو هم که نیامدی.
دیدگاه ها (۱)

اﻧﺴﺎن ﮐﻪ ﻏﺮق ﺷﻮد ﻗﻄﻌﺎً می میردﭼﻪ در درﯾﺎ، ﭼﻪ در رؤﯾﺎ، چه در ...

آغوش تو که باشد...خواب دیگر بهانه ای برای خستگی نیست...!و تپ...

↜✔ به " آدمهـــا " دل نـــده ... ؛ ؟؟تو که از " خدایشـــــان...

آدم هاوقتی می آیندموسیقی شان را با خود می آورند..وقتی می رون...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

P33درِ عمارت رو که باز کرد، اولین چیزی که خورد تو صورتش بوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط