[عشق و نفرت۱۰]
[عشق و نفرت۱۰]
گفت:بلند شو لباستو عوض کن سوها
سوها:عه چقدر تو خوشتیپی ولی شوهرم ازت جذاب تره ولی برا خوردن مناسبی
پرش به زمان عروسی
سوها نوشیدنی زیاد خورد و الان اثر کرد
به حال
تهیونگ :یا خدا این چی میگه دیونه شدی
سوها:اره دیونه تو
تهیونگ :برو لباستو عوض کن برو دوش بگیر بگیر بخواب
سوها:تنهایی میترسم برم حمام تو هم باهام بیا(گریه )
تهیونگ :وای خدایا به خدا اینجا حمومش روح نداره برو دیگه
سوها:نمیرم تو بیاااااا
تهیونگ :باشه برو لباستو بردار ...
سوها:من لباس تو هم میارم برو حموم
تهیونگ :از دست تو باشه بدو برو بیار هوف (خدا بخیر بگذرونه)
سوها:آمدم
تهیونگ :وای چه بدنی (زیر لب)
سوها:چیزی گفتی پسر جون
تهیونگ:نه(گیج)
زبان نویسنده
تهیونگ تو وان بود و سوهاهم داشت میرفت داخل که د.~یـ .ک تهیونگ خورد به سوها و سوها هم داشت حال میکرد آخه چون دست خودش نبود
پرش زمان به چند مین بعد
ویو تهیونگ
وای این دختره دیونه شد ولی خب همچین بدمم نیومد لباسشو پوشیدم گذاشتمش روتخت که خوابش برد
منم رفتم کنارش خوابیدم
ویو هانا و جمین
هانا:عاح عاح ارامممممم
جمین :ارومم
هانا :کجاش ارومه ؟
جیمین :الان ارومه (بیشتر کرد تو )
هانا :عرررررررررر اییییییییییی
ویو جونگ کوک و سورا
رفتن خونه که جونگ کوک تو شیر موز به جای شکر توش پودر تحریک کننده ریخت که باعث شد اون شب برینه تو سورا که سورا گفت:خدایا تو چت شده وای نه
جونگ کوک داشت به سورا نزدیک میشد سورا هم میرفت عقب که خورد تو دیوار و جونگ کوک سورا رو پرت کرد رو تخت و روش خیمه زد و لبشو بوسید سورا هم همراهی میکرد
وبعد چند مین نفس کم آوردن که جونگ کوک افتاد و گفت :مرسی که گذاشتی بکنمت (دیگه بقیع با خودتون)
ویو صبح
.......
ادامه دارد.....
گفت:بلند شو لباستو عوض کن سوها
سوها:عه چقدر تو خوشتیپی ولی شوهرم ازت جذاب تره ولی برا خوردن مناسبی
پرش به زمان عروسی
سوها نوشیدنی زیاد خورد و الان اثر کرد
به حال
تهیونگ :یا خدا این چی میگه دیونه شدی
سوها:اره دیونه تو
تهیونگ :برو لباستو عوض کن برو دوش بگیر بگیر بخواب
سوها:تنهایی میترسم برم حمام تو هم باهام بیا(گریه )
تهیونگ :وای خدایا به خدا اینجا حمومش روح نداره برو دیگه
سوها:نمیرم تو بیاااااا
تهیونگ :باشه برو لباستو بردار ...
سوها:من لباس تو هم میارم برو حموم
تهیونگ :از دست تو باشه بدو برو بیار هوف (خدا بخیر بگذرونه)
سوها:آمدم
تهیونگ :وای چه بدنی (زیر لب)
سوها:چیزی گفتی پسر جون
تهیونگ:نه(گیج)
زبان نویسنده
تهیونگ تو وان بود و سوهاهم داشت میرفت داخل که د.~یـ .ک تهیونگ خورد به سوها و سوها هم داشت حال میکرد آخه چون دست خودش نبود
پرش زمان به چند مین بعد
ویو تهیونگ
وای این دختره دیونه شد ولی خب همچین بدمم نیومد لباسشو پوشیدم گذاشتمش روتخت که خوابش برد
منم رفتم کنارش خوابیدم
ویو هانا و جمین
هانا:عاح عاح ارامممممم
جمین :ارومم
هانا :کجاش ارومه ؟
جیمین :الان ارومه (بیشتر کرد تو )
هانا :عرررررررررر اییییییییییی
ویو جونگ کوک و سورا
رفتن خونه که جونگ کوک تو شیر موز به جای شکر توش پودر تحریک کننده ریخت که باعث شد اون شب برینه تو سورا که سورا گفت:خدایا تو چت شده وای نه
جونگ کوک داشت به سورا نزدیک میشد سورا هم میرفت عقب که خورد تو دیوار و جونگ کوک سورا رو پرت کرد رو تخت و روش خیمه زد و لبشو بوسید سورا هم همراهی میکرد
وبعد چند مین نفس کم آوردن که جونگ کوک افتاد و گفت :مرسی که گذاشتی بکنمت (دیگه بقیع با خودتون)
ویو صبح
.......
ادامه دارد.....
- ۴.۵k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط