صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.

از دور جونگ‌کوک رو دید که کنار تشک ایستاده و دست به سینه منتظرشه.

ا/ت: من هنوزم فکر می‌کنم دیشب شوخی کردی...

جونگ‌کوک: درباره چی؟

ا/ت: تمرین اضافه.

جونگ‌کوک: شوخی نکردم.

ات همون‌جا ایستاد.

ا/ت: ....

جونگ‌کوک: .....

ا/ت: من همسرتم.

جونگ‌کوک: می‌دونم.

ا/ت: منو دوست داری؟

جونگ‌کوک: خیلی.

ا/ت: پس چرا داری باهام این کارو می‌کنی؟

جونگ‌کوک خندید.

جونگ‌کوک: چون می‌خوام پیشرفت کنی.

ا/ت: این ظلمه، نه پیشرفت!

جونگ‌کوک: بیا روی تشک.

ات با غرغر وارد شد.

ا/ت: اگه امروز از پا افتادم، مسئولش تویی.

جونگ‌کوک: باشه.

ا/ت: خیلی خونسرد گفتی باشه!؟

تمرین شروع شد.

این بار جونگ‌کوک بیشتر روی تکنیک‌ها و تعادل ات کار می‌کرد و هر بار که حرکتش درست می‌شد، با یک «آفرین» کوتاه تشویقش می‌کرد.

بعد از مدتی ات نفسش رو بیرون داد و گفت:

ا/ت: مربی...

جونگ‌کوک: جانم؟

ا/ت: میشه یه استراحت کوچولو؟

جونگ‌کوک نگاهی به ساعت انداخت.

جونگ‌کوک: پنج دقیقه.

ات با خوشحالی نشست.

ا/ت: عاشقتم.

جونگ‌کوک: منم.

ات لبخند زد و بطری آبش رو برداشت.

چند ثانیه بعد، جونگ‌کوک گفت:

جونگ‌کوک: ولی بعدش ادامه می‌دیم.

ات بطری رو پایین آورد.

ا/ت: چرا خوشحالیم رو فقط پنج ثانیه نگه داشتی؟

جونگ‌کوک خندید.

جونگ‌کوک: چون اگه زیاد خوشحالت کنم، فردا نمیای.

ات با اعتمادبه‌نفس گفت:

ا/ت: فردا نمیام.

جونگ‌کوک: میای.

ا/ت: نمیام.

جونگ‌کوک: میای.

ا/ت: از کجا انقدر مطمئنی؟

جونگ‌کوک لبخند زد.

جونگ‌کوک: چون بعد از تمرین می‌برمت برای پیتزا فک کنم خیلی وقته نخوردی!..

ات چند لحظه ساکت موند.

ا/ت: ...چه ساعتی شروع کنیم؟

جونگ‌کوک زد زیر خنده.

جونگ‌کوک: همین الان.

ا/ت: وایسااااا!

و صدای خنده‌ی جونگ‌کوک کل سالن رو پر کرد...
دیدگاه ها (۶)

بانو فالو شه✨https://wisgoon.com/wiwish.bts

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

بانو فالو شه✨https://wisgoon.com/victaria_mj.2

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط