من به اندیشه ی یک کوچه حریصم

من به اندیشه ی یک کوچه حریصم
من به آن قامت برخاسته ی سروی در باد
و به آن سایه ی نمدار سر پرچین
ظهر تابستان ..
من به باور دریایی تو محتاجم
که تمامم کند از عشق
که فرو شویدم از باران
که مرا دست به دست تو دهد
رویـا ..
من با آهسته ترین نغمه ی آغاز تو همراهم
که درونم بوزد نشئه ی پرواز
برساند به حقیقت ، به رگ سرخ حیات
من به آن خوب ترین
حس بارانی تو نزدیکم
و به این حادثه ایمان دارم
نوبت عاشقی وُ عشـق
همین امروزست ..
دیدگاه ها (۱)

در چشم تو آیتی استکه تماشای زندگی رادر نگاه من تفسیر می کند ...

لبخند بزنتا من ساعت ها تماشایت کنم ..بی وقفه ،بی پلک تا تمام...

تازه داریم می رویم . تا افق پیداست ، تا آسمان تماشایی است ، ...

زنده باد بال خداکه فرو می افتدو درست روی شانۀ من می نشیند ،ز...

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

نام=)سایه مافیا### پارت سیزدهم: بازیِ بی‌رحمانه‌ی فاصله‌هاسک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط