V

ŝŧŗãŋğë Ł♥VƲ¹

کاکوچو : ممنونم ازتون...سیسیلیا...تو قهرمانمو نجات دادی ، مدیونت میشم.
سیسیل : هوم.
سیسیل دو زانو زد سمت تخت ریندو و سرشو گذاشت رو شکم ریندو . ریندو اولش شوکه شد ولی بعد دست سیسیل رو محکم تر گرفت و لبخند زد.
سیسیل با یه لحن بچه گونه لب زد.
سیسیل : کی مرخص میشی؟
ران : با پرستار حرف زدم، گفت فردا میتونن مرخص بشن.
سیسیل : فرداا🙁
سیسیل سرشو کرد تو شکم ریندو.
سیسیل : نوموخام😣
ریندو : فردا عه دیگه...
سیسیل انگار برق گرفته باشه از جا پرید.
ریندو : چته؟
سیسیل : فهمیدم!💡
ران : چیو؟
سیسیل : میدزدمت رین!
ریندو : ها؟ هی هی هوی
سیسیل دستاشو انداخت زیر کمر و زانو های ریندو و برآید استیل بغلش کرد.
ران دوید سمت سیسیل.
ران : احمق سرم بهش وصله ‍!
ریندو تک خنده ای کرد چون سیسیلیا خیلی قبل تر سرم رو در آورده بود.
سیسیل : من که چیزی نمی‌بینم🙄
ران : از دست تو...
ولی گوشه لبش که بالا رفته بود لو میداد راضی هست.
سیسیل : ران تو هم کاکوچو رو بیار.
کاکوچو : ها؟ نه من نمیخوام
ران رو به سیسیل : احمق تو که نمیتونی ریندو رو بیاری. یادته رفته؟ باید گربه بشی.
سیسیل : عه... با اینکه نمیخوام بگم... ولی این بار رو حق با توعه.
ران : من میرم خبر بدم ریندو رو می‌بریم.
سیسیل : اوکی.
ران رفت و اجازه رو گرفت.
سیسیل گربه شد و ریندو بغلش کرد ، از کاکوچو خداحافظی کردن و از بیمارستان خارج شدن، تو ماشین ران، ریندو و سیسیل عقب نشست چون سیسیل اصرار داشت.
ران ماشین رو روشن کرد و شروع به رانندگی کرد.
بپردازیم و سیسیل و ریندو عقب.
ریندو لم داده بود به صندلی پشت راننده و گوشه ماشین تکیه داده و سیسیل رو پاهاش هست و نازش میکنه که سیسیل سرشو گذاشت کف دست ریندو و ریندو بخاطر نرمی زیادی سیسیل تند تند سرشو ناز میکرد که سیسیل از زیر دستش بیرون اومد ، ریندو فکر کرد سیسیل اذیت شده ولی بعد سیسیل از پیرهن ریندو بالا رفت و پوزشو به لبای ریندو زد.
ریندو یکه خورد و نفس تو سینه اش حبس شد ولی بعد چهره اش گرم شد و سیسیل رو جدا کرد ، سیسیل از چشمای ریندو خوند و انسان شد ، بعد ریندو مثل گشنه هایی که سال هاست غذا نخورده سیسیل رو انداخت رو کل صندلی و روش خیمه زد و محکم لباش رو کوبوند به لب های سیسیل.
ران صدا رو شنید و لحظه ای برگشت پشت سرش رو نکاه کرد و یه پوزخند زد. دوباره سرشو سمت روبروش چرخوند و خطاب به ریندو گفت.
ران : خوب نیست تازه مرخص شدی انقدر وحشی بشی.
دیدگاه ها (۸)

برابچچچچچززززتازه متوجه یه حقیقتی راجب خودم شدم. : چند سال پ...

من عاشق ایناااااممممادامه اون دیشبیه

دیدی دی دینننمنم چالش این بزرگوار رو رفتم : https://wisgoon....

ایناااامخصوص توکیو ریونجرز ادامه اس اخر پست بعد.ویرایش : از ...

ŝŧŗãŋğë Ł♥VĘ ¹بعد از ظهر خنکی بود ، ریندو و ران و سیسیلیا تو...

پارت جدیددد

اینم پارت جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط