شبی مست رفتم اندر ویرانه ای

شبی مست رفتم اندر ویرانه ای
ناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای نرم نرمک پیش رفتم
در کنار پنجره تا که دیدم صحنه ی دیوانه ای
پیرمردی کور و فلج درگوشه ای
مادری مات و پریشان همچنان پروانه ای
پسرک از سوز سرما میزند دندان به هم
دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای
پس از ان سوگند خوردم مست نروم بر در خانه ای
تا که بینم دختری عفت فروشد بهر نان خانه ای
دیدگاه ها (۱)

ﮐﺎﺵ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺰﺭﮒ ﻧﻤﯽ ﺷﺪﻡﻭ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡﮐﻪ ﭘﺪﺭﻡ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺖ :ﮐﻪ ...

شبی مست رفتم اندر ویرانه ای ناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای...

شب رفتم اندر ویرانه ای از کاروشبی مست رفتم اندر ویرانه ای نا...

شبی مست رفتم اندر ویرانه ایناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه این...

دختر عفت فروششبی مست رفتم اندر ویرانه ایناگهان چشمم بیافتاد ...

شبی مست رفتم اندر ویرانه‌ایناگهان چشمم بی افتاد اندر خانه‌ای...

شبی مست رفتم اندر ویرانه‌ای<ناگهان چشمم بی افتاد اندر خانه‌ا...

شبی مست رفتم اندر ویرانه‌ایناگهان چشمم بی افتاد اندر خانه‌ای...

شبی مست می گذشتم من از ویرانه ای، ناگهان چشم مستم خیره شد بر...

دوش مست بخبر بگذشتم از ویرانه ای!!/در سیاهی چشم مستم خیره شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط