با اینکه تاحالا به زبون نیوردمش

با اینکه تاحالا به زبون نیوردمش...
اما اون روز...
حس کردم قلبم به تپش افتاده...
از همون اول میتونستم حسش کنم...
گرچه نمیتونستم مطمئن باشم چیه...
انگار از اول سرنوشتمون بهم گره خورده بود...
برای اینکه تا ابد کنار هم باشیم...
برای اینکه هرگز جدا نشیم...
این مثل یه رویاست...
مثل یه رویا برام میمونه...
اولین روزی ک باهم آشنا شدیمو یادمه...
همون روز درخشانی که چشمام از درخشش داشت کور میشد...
از اینکه اون روز به سمتم اومدی...
واقعا ازت ممنونم...
واقعا...
#in_your_eyes
#lee_jin_ki
دیدگاه ها (۱۶)

تنهاییه:)

لعنت بهت...

-?what should i do ?what should i do without you?how can yo...

:)

P²⁶همون لحظات،ا.ت:-فکر کردم اگه بیای،دوباره میتونیم اون لحظا...

ظهور ازدواج پارت ۵۵۷ذهنم عاجزانه و درمونده به هرجایی میچرخید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط