هیچ حواسم نبود...

هیچ حواسم نبود...

دواستکان ریختم!
دیدگاه ها (۱)

رفته ای و مرور می کنم نبودت راقشنگ و ساده تر از این دگر عذاب...

‏من نه آنم که به تیغ از تو بگردانم رویامتحان کن به دو صد زخم...

دل چو خون گردید بی حاصل بوَد تدبیرهاکاش پیش از خون شدن ، دل ...

‏گاه گویم که : بنالـــم ز پـــریشانـی حالـم بازگویم که :عــَ...

حواسم پرت زیبای ات شدمن دست وپا چُلُفتینصف بیشتر شعرم راریخت...

آخی وقتی ایکس عزیز میدیدم چقدر زندگی خوب بود الان به زندگیه ...

بازی فنفخودم ریختم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط