BAD BOY LOVER 💋

BAD BOY LOVER 💋

Part 11 🍷

ویو جونگکوک:

چند ثانیه فقط به ا/ت خیره شدم.

اشک‌هاش بی‌وقفه روی صورتش می‌ریخت و هر کلمه‌ای که می‌گفت، بیشتر از قبل منو عصبی می‌کرد.

اما چیزی که بیشتر از عصبانیت توی وجودم پیچیده بود...

سردرگمی بود.

ـ «چی داری میگی؟»

ا/ت با گریه سرش رو تکون داد.

«خودم دیدم... خودم توی اون ویدئو دیدم که پدرمو کشتی!»

ابروهام درهم رفت.

ـ «چه ویدئویی؟»

ا/ت با دست‌های لرزون گوشی‌ش رو از جیب لباسش بیرون آورد و صفحه رو به سمتم گرفت.

«همین... اینو برام فرستادن.»

گوشی رو از دستش گرفتم.

ویدئو رو باز کردم.

چند ثانیه نگاه کردم.

تصویر پدر ا/ت...

و بعد خودم.

اما...

چیزی درست نبود.

چشم‌هام رو ریز کردم.

تصویر برای چند لحظه قطع و وصل می‌شد و صدا هم کیفیت عجیبی داشت.

دوباره ویدئو رو عقب بردم.

یک بار دیگه نگاه کردم.

نه...

این فیلم واقعی بود.

حداقل ظاهرش واقعی به نظر می‌رسید.

ولی یک چیز توی اون ویدئو با چیزی که من از اون شب به یاد داشتم، جور درنمی‌اومد.

ا/ت با گریه گفت:

«دیدی؟ هنوزم میخوای انکارش کنی؟!»

گوشی رو پایین آوردم.

با صدایی سرد گفتم:

ـ «من اون ویدئو رو برای تو نفرستادم.»

ا/ت با عصبانیت جواب داد:

_«ولی تو داخلشی!»

چند لحظه سکوت کردم.

ـ «آره... من داخلشم.»

نگاهم رو از گوشی گرفتم و به چشم‌های خیسش دوختم.

ـ «اما چیزی که توی این فیلم دیدی، تمام حقیقت نیست.»

ا/ت با ناباوری نگاهم کرد.

«دروغ نگو...»

ـ «من هیچ دلیلی ندارم که بهت دروغ بگم.»

ا/ت خندۀ تلخی کرد.

_«تو پدرمو کشتی و بعد منو آوردی اینجا... حالا انتظار داری حرفتو باور کنم؟»

برای چند ثانیه چیزی نگفتم.

بعد گوشی رو به سمتش گرفتم.

ـ «ویدئو رو نگه دار.»

ا/ت گوشی رو گرفت.

ـ «چرا؟»

نگاهم سردتر شد.

ـ «چون می‌خوام بدونم چه کسی اینو برات فرستاده.»

ا/ت چیزی نگفت.

از کنارش رد شدم و به سمت راهرو رفتم.

اما درست قبل از اینکه از اتاق خارج بشم، ایستادم.

بدون اینکه برگردم گفتم:

ـ «و یه چیز دیگه...»

ا/ت آرام گفت:

_«چی؟»

ـ «اگر واقعاً فکر می‌کنی من پدرت رو کشتم... پس بهتره قبل از اینکه درباره‌ی من قضاوت کنی، حقیقت اون شب رو پیدا کنی.»

بعد از اتاق خارج شدم.

در پشت سرم بسته شد.

---

ویو ا/ت:

همون‌جا ایستاده بودم.

حرف‌های جونگکوک مدام توی سرم تکرار می‌شد.

«تمام حقیقت نیست.»

گوشی رو دوباره روشن کردم.

ویدئو رو از اول پخش کردم.

این بار با دقت بیشتری نگاه کردم.

تصویر...

صدا...

قطع شدن ویدئو...

همه‌چیز عجیب بود.

اما هنوز نمی‌تونستم باور کنم که شاید چیزی که دیدم کامل نباشه.

اشک روی صورتم خشک شده بود.

آروم روی تخت نشستم.

زیر لب گفتم:

«پس چرا اونجا بودی؟...»

جوابی نداشتم.

---

چند ساعت بعد...

در اتاق جونگکوک باز شد.

یکی از افرادش وارد شد.

ـ «رئیس.»

جونگکوک بدون اینکه سرش رو بلند کنه گفت:

ـ «چی شده؟»

مرد یک پوشه روی میز گذاشت.

ـ «درباره‌ی ویدئو تحقیق کردیم.»

جونگکوک نگاهش رو از روی پرونده برداشت.

ـ «خب؟»

مرد مکث کرد.

ـ «این ویدئو از دوربین‌های امنیتی عمارت ضبط نشده.»

ابروی جونگکوک بالا رفت.

ـ «پس از کجا اومده؟»

ـ «هنوز دقیق نمی‌دونیم.»

جونگکوک پوشه رو باز کرد.

چند عکس داخلش بود.

چهره‌اش کم‌کم جدی‌تر شد.

ـ «یکی داره با ما بازی می‌کنه...»

مرد چیزی نگفت.

جونگکوک دوباره به عکس‌ها نگاه کرد.

بعد آرام گفت:

ـ «پیداش کنید.»

مرد سرش رو پایین انداخت.

ـ «چشم، رئیس.»

وقتی تنها شد، به سمت پنجره رفت.

باران آرامی شروع به باریدن کرده بود.

جونگکوک زیر لب گفت:

ـ «کیم سانگ‌هو...»

چند ثانیه سکوت کرد.

ـ «اگه واقعاً بی‌گناه بوده باشی...»

نگاهش سرد شد.

ـ «پس من تمام این سال‌ها دنبال آدم اشتباهی بودم.»

اما چیزی نمی‌دانست...

کسی که این بازی را شروع کرده بود، هنوز چند قدم جلوتر از او قرار داشت.

و هدف بعدی‌شان...

ا/ت بود.

ادامه دارد... 🖤🍷

پایان پارت ۱۱ 💋

برای پارت بعدی آماده باشید... چون این بار یک نفر از پشت پرده وارد بازی میشه. 👀🖤

حمایتا بالا باشه💖❤️
دیدگاه ها (۱)

پوستر رمان رو عوض کردمپوستر اختصاصی خودمو زدم💖🫠چطوره؟

BAD BOY LOVER 💋Part 10🍷ویو جونگکوک روزِ بعد:(صبح)چشمامو باز ...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 30ویوی ا. تبه تصویر روی صفحه خ...

آتیشی که از بارون شروع شد part 38ویوی ا. تاز ماشین پیاده شدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط