سناریو درخواستی
سناریو درخواستی
وقتی ۳ سال باهاشون ازدواج کردی و اونا مافیان یک هفته هست که بهش گیر دادی شغلت چیه و اون تفره میره جواب نمیده آخر سر که بهت میگه تو قبول میکنی وقتی صبح میره بیرون تو هم از فرست استفاده میکنی میزنی بیرون فرار میکنی و بعد ۲ پیدات میکنند ( کل اینکه جر بسه اینکه مافیا هستن بزار لطفا تهیونگ از همه خشن تر طولانی تر باشه)
نامجون
داشتی فرار میکردی همینطور که میدوئیدی یه ماشین ویچید جلوت و چند نفر اومدن تورو سوار ماشین کردن
ات ـــ هی ولم کن شما کی هستین دیدی کسی جوابتو نمیده بعد از چند دقیقه جلوی یه عمارت وایسادین بردنت تو انداختنت
زمین و که یدفعه صدای نامجونو شنیدی و ترسیدی
نامجون ــ به به خانم ات فراری. (
مرموز)
ات ــ ن نا نامجون. (ترسیده)
نامجون ــ خب حالا از دست من
فرار میکنی ( عصبی)
ات ــ غلط کردم
نامجون ــ عا عا دیگه دیره زود برو تو اتاقمون تا بیام
جین ـــ به به خانم ات حالا دیگه از من فرار میکنی ( عصبی و مرموز)
ات ــ ب ببخشید ( ترسیده و گریه)
جین ــ نچ نچ ات خانم ترسیده عوم حیف شد چون قراره بیشتر بترسی
شوگا ــ اصن جرعتشو نداشتی فرار کنی و البته تو یه اتاق زندانیت کرده بود
جیهوپ ــ چرا فرار کردی ( مرموز و شاکی)
ات ــ خ خب ترسیدم ( مظلوم و ترسیده)
جیهوپ ــ اخه از چی مگه من میتونم به سانشاین کوچولوم آسیبی بزنم
ات ــ هق هق ببخشید 😭😭
جیهوپ ــ گریه نکن بیا بقلم
جیمین ــ از اول بهت توضیح داده بود که شغلش چیه توام اول ترسیدی ولی اون گغت که به تو اسیبی نمیزنه و چون تو اونو دوست داشتیو اونم همینطور هیچ اتفاقی نیافتاد
تهیونگ ــ به به ببین کی اینجاست ( عصبی ولی مرموز و اروم) تورو به صندلی بسته بود
ات ــ هق هق ت تهیون. غ غل غلط کردم ( ترسیده و لکنت دار و گریه)
تهیونگ ــ دیگه واسه غلط کردن دیره.( عصبی) و بازت کرد و برد تو اتاق شکنجه و بیتت به تخت و لباساتو در اورد و بعد 50 راند که کردت با شلاق اومد سراغت و همه جای بدنتو و کبود کرد
جونگکوک ــ اصن نمیتونستی فرار کنی چون همه جا نگهبان و دوربین بود و پس مثل دختر خوب نشستی سر جات
انیدوارم خوشتون اومده باشه
وقتی ۳ سال باهاشون ازدواج کردی و اونا مافیان یک هفته هست که بهش گیر دادی شغلت چیه و اون تفره میره جواب نمیده آخر سر که بهت میگه تو قبول میکنی وقتی صبح میره بیرون تو هم از فرست استفاده میکنی میزنی بیرون فرار میکنی و بعد ۲ پیدات میکنند ( کل اینکه جر بسه اینکه مافیا هستن بزار لطفا تهیونگ از همه خشن تر طولانی تر باشه)
نامجون
داشتی فرار میکردی همینطور که میدوئیدی یه ماشین ویچید جلوت و چند نفر اومدن تورو سوار ماشین کردن
ات ـــ هی ولم کن شما کی هستین دیدی کسی جوابتو نمیده بعد از چند دقیقه جلوی یه عمارت وایسادین بردنت تو انداختنت
زمین و که یدفعه صدای نامجونو شنیدی و ترسیدی
نامجون ــ به به خانم ات فراری. (
مرموز)
ات ــ ن نا نامجون. (ترسیده)
نامجون ــ خب حالا از دست من
فرار میکنی ( عصبی)
ات ــ غلط کردم
نامجون ــ عا عا دیگه دیره زود برو تو اتاقمون تا بیام
جین ـــ به به خانم ات حالا دیگه از من فرار میکنی ( عصبی و مرموز)
ات ــ ب ببخشید ( ترسیده و گریه)
جین ــ نچ نچ ات خانم ترسیده عوم حیف شد چون قراره بیشتر بترسی
شوگا ــ اصن جرعتشو نداشتی فرار کنی و البته تو یه اتاق زندانیت کرده بود
جیهوپ ــ چرا فرار کردی ( مرموز و شاکی)
ات ــ خ خب ترسیدم ( مظلوم و ترسیده)
جیهوپ ــ اخه از چی مگه من میتونم به سانشاین کوچولوم آسیبی بزنم
ات ــ هق هق ببخشید 😭😭
جیهوپ ــ گریه نکن بیا بقلم
جیمین ــ از اول بهت توضیح داده بود که شغلش چیه توام اول ترسیدی ولی اون گغت که به تو اسیبی نمیزنه و چون تو اونو دوست داشتیو اونم همینطور هیچ اتفاقی نیافتاد
تهیونگ ــ به به ببین کی اینجاست ( عصبی ولی مرموز و اروم) تورو به صندلی بسته بود
ات ــ هق هق ت تهیون. غ غل غلط کردم ( ترسیده و لکنت دار و گریه)
تهیونگ ــ دیگه واسه غلط کردن دیره.( عصبی) و بازت کرد و برد تو اتاق شکنجه و بیتت به تخت و لباساتو در اورد و بعد 50 راند که کردت با شلاق اومد سراغت و همه جای بدنتو و کبود کرد
جونگکوک ــ اصن نمیتونستی فرار کنی چون همه جا نگهبان و دوربین بود و پس مثل دختر خوب نشستی سر جات
انیدوارم خوشتون اومده باشه
- ۴۵۲
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط