خب پارت ازدواج تحمیلی
خب پارت ۸ ازدواج تحمیلی
ا.ت: لطفا بیاین داخل
*همه وارد خونه میشن
بلند میگم*
ا.ت: بسه دیگه دعوا نکنین
---
همه ساکت میشن و مینشینن... ولی نه برای مدت طولانی.
ا.ت (با خستگی به یوسانو نگاه میکنه): از اینا خسته شدم یوسانو...
یوسانو (با لبخند خونسرد ولی رگ توی شونهاش زده): صبــر داشته باش عزیزم. من یه راهی براشون دارم.
صدای مهرههای شطرنج از کنار میاد. موری و فوکوزاوا کاملاً بیخیال نشستن و بازی میکنن انگار هیچ اتفاقی نمیافته.
موری: کیش و مات، فوکوزاوا-دون.
فوکوزاوا (با قیافه سنگی): ... یه بازی دیگه.
فوکوچی کنار پنجره ایستاده، نگاهش به بیرونه ولی گوشش باهاشونه. ناگهان برمیگرده.
فوکوچی: آقای دازای. اگر یک بار دیگه دستتون رو بذارید روی شانهی خانم ا.ت، من زمین تا آسمون...
دازای (قطع میکنه با خنده): هوه؟ تهدید؟ از طرف سگ وفادار فوکوزاوا؟
چویا یه قدم جلو میذاره.
چویا: اگه کسی بخواد به ا.ت آسیب بزنه، اول باید از روی جسد من رد بشه.
تکوچو (شمشیر رو محکم میگیره): جسد تو؟ نخندون منو کوتوله!
جونو: تکوچو، بذار من اول این سگ رو...
چویا: الان به کی گفتی سگ
دازای: به هرحال سگ ها همه رو مثل خودشون میبینن
ا.ت: میرم پیش کنجی و آتسوشی لطفا نگران نباشید بفرمایید شیرینی
˖ ݁𖥔 ݁˖ 𐙚 ˖ ݁𖥔 ݁˖˖ ݁𖥔 ݁˖ 𐙚 ˖ ݁𖥔 ݁˖˖ ݁𖥔 ݁˖ 𐙚 ˖ ݁𖥔 ݁˖
امیدوارم لذت ببرید ๑•͈ᴗ•͈๑
ا.ت: لطفا بیاین داخل
*همه وارد خونه میشن
بلند میگم*
ا.ت: بسه دیگه دعوا نکنین
---
همه ساکت میشن و مینشینن... ولی نه برای مدت طولانی.
ا.ت (با خستگی به یوسانو نگاه میکنه): از اینا خسته شدم یوسانو...
یوسانو (با لبخند خونسرد ولی رگ توی شونهاش زده): صبــر داشته باش عزیزم. من یه راهی براشون دارم.
صدای مهرههای شطرنج از کنار میاد. موری و فوکوزاوا کاملاً بیخیال نشستن و بازی میکنن انگار هیچ اتفاقی نمیافته.
موری: کیش و مات، فوکوزاوا-دون.
فوکوزاوا (با قیافه سنگی): ... یه بازی دیگه.
فوکوچی کنار پنجره ایستاده، نگاهش به بیرونه ولی گوشش باهاشونه. ناگهان برمیگرده.
فوکوچی: آقای دازای. اگر یک بار دیگه دستتون رو بذارید روی شانهی خانم ا.ت، من زمین تا آسمون...
دازای (قطع میکنه با خنده): هوه؟ تهدید؟ از طرف سگ وفادار فوکوزاوا؟
چویا یه قدم جلو میذاره.
چویا: اگه کسی بخواد به ا.ت آسیب بزنه، اول باید از روی جسد من رد بشه.
تکوچو (شمشیر رو محکم میگیره): جسد تو؟ نخندون منو کوتوله!
جونو: تکوچو، بذار من اول این سگ رو...
چویا: الان به کی گفتی سگ
دازای: به هرحال سگ ها همه رو مثل خودشون میبینن
ا.ت: میرم پیش کنجی و آتسوشی لطفا نگران نباشید بفرمایید شیرینی
˖ ݁𖥔 ݁˖ 𐙚 ˖ ݁𖥔 ݁˖˖ ݁𖥔 ݁˖ 𐙚 ˖ ݁𖥔 ݁˖˖ ݁𖥔 ݁˖ 𐙚 ˖ ݁𖥔 ݁˖
امیدوارم لذت ببرید ๑•͈ᴗ•͈๑
- ۱۵۱
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط