انگشتانت را قرض می خواهم برای شمارش روزهای نبودنت. قرار ن

انگشتانت را قرض می خواهم برای شمارش روزهای نبودنت. قرار نبود آنقدر دور باشیم که شمارش روزها از دستمان برود. دیگر مردی شدم برای خودم. مردی که خیلی وقت است به پای تو پیر شده. به پای نبودنت و ندیدنت.

همین دلیل خوبی است تا به همه آنها که گرد بودن زمین را ثابت کرده اند بگویم که سخت در اشتباه اند. اگر حق با آنها بود، بی شک تا به حال حداقل یکبار گذرمان به یکدیگر افتاده بود. من این مو ها را در آسیاب سفید نکرده ام. همه اش تقصیر توست. تقصیر توست که موهای سفید به چشم هیچ کس نمی آید غیر از تو. مطمئنم هیچ کس مثل تو حواسش به من نیست. هیچ کس...

دیگر احتیاجی به انگشتانت نیست برای شمارش روزهای دوری. حالا می نشینم و موهای سفیدم را می شمارم. ای کاش زمین لااقل گرد بود...
دیدگاه ها (۱)

ناودان قصه می گفت. کوچه خسته آرام آرام خواب می رفت. ناودان ق...

می دانی هنوز همان چهار ورق کاغذ دست نویس از داستان عاشقانه ا...

دلمان تنگ می شود گاهی برای بودن های خیالی آدم های عروسکی. دل...

نگاهت حزن انگیز تر است از کور سوی فانوس دریایی که شاهد یکی ش...

خواهر کوالا پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط