یکی از همیـن روزها

یکی از همیـن روزها

باید خــدا را صدا بزنم..

یک میز دونفـره و دو صندلی؛

یکی مـن،

یکی خـدا..

حرف نمیزنم،

نگاهـم کافیست..

میدانم برایم اشـک میریزد...
دیدگاه ها (۹)

سناریووقتی محرم میاریشون ایران و میرین هیئت نامجون:من حتما ب...

دلتنگی رو هیچ جوری نمیتونی پنهونش کنی . . .دلتنگ که باشی ؛ ص...

دلتنگی رو هیچ جوری نمیتونی پنهونش کنی . . .دلتنگ که باشی ؛ ص...

عاشقانه های شبنم

ادامه پارت ۳۳^_^

آمدم بنویسم کاش آدمیزاد قدرت داشت از همه عزیزانش دفاع و حمای...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "6۳"☆ویو هانا☆تهیونگ چند قدم دور شد.اما حرف‌هاش......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط