رمان:جنایت کاران

رمان:جنایت کاران
پارت:7
*پرش زمانی به شب*
مهمونی شروع شده بود،همه داشتن میرقصیدن،مشروب و ویسکی میخوردن،خوش میگذروندن،اما رفتار تهیونگ خیلی بد شده بود،تابلو بود بخاطر اتفاق امروزه
*فلش بک به صبح*
هیونجین:واقعا دوسش داری؟
ا/ت:اره*عصبی*
تهیونگ:اینجا چه خبره؟
ا/ت:کی اومدی؟
تهیونگ:چند دقیقه ای میشه..
ا/ت:که این طور..من میرم دوش بگیرم
هیونجین:اقای کیم..فکر کنم بهتره منم برم
ا/ت:*میره حموم*
ویو تهیونگ
تهیونگ:درمورد چی حرف میزدید؟
هیونجین:چی؟
تهیونگ:شنیدم گفتی واقعا دوسش داری..قضیه چیه؟
هیونجین:پول..فکر کنم همسرتون بخاطر پول باهاتون هستن
تهیونگ:*خفش میکنه*حرف دهنتو بفهم
هیونجین:میتونید به رفتار هاش دقت کنید ببینید
*زمان حال*
ویو جیسو
جیسو:سلام تهیونگ*لبخند*
تهیونگ:سلام*لبخند*
جیسو:سلام ا/ت
ا/ت:سلام..*سرد*
جیسو:چرا اینجا نشستید؟بیاید خوش بگذرونیم
ا/ت:ممنون،من اینجا راحتم
تهیونگ:من میام
ویو ا/ت
وقتی تهیونگ درخواست جیسو رو قبول کرد شوکه شدم،چخبره؟چیشده که به جیسو اهمیت میده به من نمیده..اینجا چخبره؟
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۴)

پارت ۴۶یجی:مامانی،بابایی،خاله بای بایا/ت،تهیونگ،یوری:بای بای...

پارت:47*با تهیونگ رفتیم سمت لباس عروس فروشی،چند تا لباس پوشی...

نمیدونم چرا کلی خندیدم😂😂😂عشق ابدی

پارت ۴۵شوگا:یجی چی؟ا/ت:خیلی دلش برات تنگ شده ببرش پیش خودت ا...

پارت پایانی

پارت. 33

《برادره ناتنیم》(پارت ۲)ویو ا/توقتی تهیونگ اون حرف هارو زد ضر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط