ضعف ممنوعه 

ضعف ممنوعه 
Forbidden Weakness

p.70 
(روایت از زبان جونگ کوک)

---

بعد از اون بوسه‌ی پیشونی، دیگه چیزی از مراسم یادم نموند. 
فقط دست زدن‌های مودبانه، چند تا تبریک کوتاه، و صورت‌های اجباری که سعی می‌کردن خوشحال به نظر برسن. من کنار ا.ت ایستاده بودم، ولی فاصله‌مون بیشتر از همیشه بود. حتی شونه‌هامون هم به هم نمی‌خورد.

ا.ت هیچی نمی‌گفت. فقط ایستاده بود و به یه نقطه از زمین خیره شده بود. چشم‌هاش خالی بود. رنگ‌ش پریده بود. انگار همه‌ی انرژی‌ش رو همون لحظه‌ی "قبول دارم" و اون بوسه‌ی الکی از دست داده باشه.

بابام اومد نزدیک و دستش رو گذاشت رو شونه‌م. گفت که کار تموم شده و می‌تونیم برگردیم خونه. مهمون‌ها کم‌کم خداحافظی کردن. مامان‌ها هنوز داشتن با هم حرف می‌زدن. من فقط سر تکون دادم و رفتم سمت در.

تو راهرو ا.ت رو دیدم که مامانش داشت کتش رو می‌نداخت روش. وقتی نگاهم به هم افتاد، هیچ‌کدوم چیزی نگفتیم. فقط از کنار هم رد شدیم.

ماشین که راه افتاد، من صندلی جلو نشستم. ا.ت رفت عقب، کنار مامانش. از آینه جلو نگاه کردم. سرش رو چسبونده بود به شیشه و چشم‌هاش بسته بود. ممکن بود خوابش برده باشه، یا فقط نمی‌خواست کسی صورتش رو ببینه.

تو مسیر هیچ‌کس حرفی نزد. فقط صدای موتور و گاهی بوق ماشین‌های دیگه. من به جاده خیره شده بودم، ولی فکرم جای دیگه بود. دست‌هام هنوز مشت بودن روی پاهام. دلم می‌خواست این لباس رسمی رو بکنم و بسوزونم. دلم می‌خواست برگردم و به همه بگم که این ازدواج الکی‌تر از چیزی بود که فکر می‌کردن.

وقتی رسیدیم خونه، ا.ت اولین نفری بود که از ماشین پیاده شد. بدون این‌که به کسی نگاه کنه، مستقیم رفت داخل و از پله‌ها بالا. صدای در اتاقش که بسته شد، تو راهرو پیچید.

من هم پیاده شدم. بابام چیزی گفت که نشنیدم. فقط رفتم بالا. وقتی از جلوی در اتاق ا.ت رد می‌شدم، چند ثانیه وایستادم. هیچ صدایی نمیومد. نه گریه، نه حرکت. فقط سکوت.

در اتاق خودم رو باز کردم و رفتم داخل. لباس رسمی رو از تنم درآوردم و انداختم روی صندلی. روی تخت نشستم و سرم رو گذاشتم بین دو دستم.

امروز تموم شد. 
ازدواج اجباری انجام شد. 
و من هنوز همون‌قدر از همه چیز متنفر بودم. شاید حتی بیشتر.............
ادامه دارد.............
دیدگاه ها (۷)

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.71  (روایت از زبان جونگ کوک)...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.72  (روایت از زبان ا.ت)---وق...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.69  (روایت از زبان ا.ت)---بع...

آپدیت دیگر از جیسو آپ در مورد سالگرد تاسیس بند بلک پینک در ا...

part 8. three hearts, one love

آتیشی که از بارون شروع شدpart25ویوی ا. تنصف شب بود.خوابم نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط