ویو ات: اعضا شروع کردند به اهنگ خوندن و دنس رفتند خیلی قش
ویو ات: اعضا شروع کردند به اهنگ خوندن و دنس رفتند خیلی قشنگ میخوند و دنس میرفتند
ات: جنی خیلی خفنه
جنی: وای اره جوجو مامان نگاه بابا کن چقدر قشنگ دنس میره
ات: ( خنده)
ات ویو : بعد از ۲ ساعت بلخره دنس ها تموم شد و قرار بود اعضا حرف بزندد
اعضا شروع کردند حرف زدند به ترتیب که میگم
کوک: سلام خدمت آرمی های عزیز امشب یک شب خواسته
جین: سلام به همه آرمی ها حالتون چطوره امشب یک شبه خواسته
نامجون : سلام به آرمی های خودم حالتون چطوره امشب یک شب خواسته
و جیهوپ و جیمین هم به این ترتیب گفتند
ات:جنی چرا همشون دارند میگند امشب یک شب خواسته
جنی: نمیدونم ولی خیلی مشکوک میزنند
ات: آره که با صدای شوگا و ته به خودم اومدم
ته: راستش امشب منو شوگا میخوایم یک نفر رو به شما معرفی کنیم که تمام زندگیمون رو به پاشون میریزیم
ات ویو : داشتیم به حرفا ته گوش می دادیم که یک نفر دستمون رو کشید
ات: شما کی هستید
اقایه: من از طرف ته و شوگا اومدم
جنی: ببینم قضیه چیه
اقایه : خودتون میفهید
ات: باش من و جنی شروع کردیم به دیدن مانیتور بزرگ صفحه زیرمون یک دستگاه بزرگی بود نمی دونمبرای چی بود ولی اقایه گفت از اینجا تکون نخورید و ته دوباره شروع کرد حرف زدند
ته : خوب آرمی های عزیزم میدونم همه تون در تعجب هستید ولی این زندگی ماست و امید وارم به زندگیمون احترام بزارید
شوگا: خوب آرمی های عزیز نمی خوام وقتتون رو زیاد بگیرم پس بزن بریم که زندگی هامون یا بهتره بگم زن من و ته رو نشون بدیم آماده اید
ویو ته: باورم نمیشد تمام آرمی ها خوشحال بودند من فکر میکردم الان اتفاقی میفته ولی همه شروع کرده بودند دست و جیغ زدند
ته: با شمارش من بشمارید
ات: اینا چی میگند
جنی : خنگخدا اینا مارو معرفی کردند دیگه واییییییییییی
ات: خوب الان چی میشه
جنی : هیچی مارو نشون ميدند بیا بشماریم
ات: ( گيج )
جنی: ات با تویم
ات؛ ها بله
جنی: میگم بیا با پسرا بشماریم
ات: باشه
ته و شوگا: ۱- ۲- ۳ ( ات و جنی با اون دستگاهه بچه ها اسمش نمی دونم چیه ولی میاند بالا )
آرمی ها: هوووووووووووو( آرمی ها هو هو میکند ول کنین من خودم میام اونجا رو آتیش میکشم 🤣این معرفی سر نگیره🤣)
ات و جنی وارد صحنه میشند که ته و شوگا به استقبال اونا میرند و کنارشون وایمیستد
جین: خوب خودتون رو معرفی کنید
جنی: سلام من جنی هستم خوشبختم
ات: سلام من ات هستم خوشبختم
آرمی: ماهم خوشبختم ( من اصلا خوشبخت نیستم🤣) ..
شوگا : خوب من میخوام یک چیزی بگم
آرمی ها: چیییی
شوگا : من بابا شدم
آرمی ها: 😳😳
شوگا ویو : ترسیدم آرمی ها کاری کنند ولی شروع کردند جیغ زدن و دست زدن خیلی از این بابت خوشحال شدم
ویو$: اون شب به خوبی و خوشی تمام شد و همه به اتاق های خودشون رفتند
ته: ات میدونی الان وقت چیه
ات: وقت چی
ته: ( رو ات خیمه میزنه) یک بچه خوشکل
ات: چی نه ته ( مناسمات نمی نویسم ولی اگه خواستید بگید )
ویو$: اون شب به خوشی تمام شد و ته یک بچه در شکم ات کاشت 😂🤣و تمام منتظر فصل دو باش تنکیو بای بای ( برو پیاین و توضیحات رو هم بخون ممنون)
و تمام امید وارم دوست داشته باشید اولین رمانم بود ولی قول میدم رمان بعدی میترکونم 💜💚 راستی این رمان فصل دو داره که خیلی جالب میشه و اصلا عاشقش میشید چون زندگی ات و ته تازه شورع میشه خوشحال میشم از این رمانم حمایت کنید خیلی ممنون که تا اینجا با من آمدید منتظر فصل ۲ باشید ولی رمان جدید تو راهه که میخوام خودتون انتخاب کنید میزارم که چه رمان هایی هست دوستتون دارم بوس بهتون تنکیو بای بای 🥲🥲💓💞💗
در خواستی سناریو یادتون نره بگید 🤭💘💌
ات: جنی خیلی خفنه
جنی: وای اره جوجو مامان نگاه بابا کن چقدر قشنگ دنس میره
ات: ( خنده)
ات ویو : بعد از ۲ ساعت بلخره دنس ها تموم شد و قرار بود اعضا حرف بزندد
اعضا شروع کردند حرف زدند به ترتیب که میگم
کوک: سلام خدمت آرمی های عزیز امشب یک شب خواسته
جین: سلام به همه آرمی ها حالتون چطوره امشب یک شبه خواسته
نامجون : سلام به آرمی های خودم حالتون چطوره امشب یک شب خواسته
و جیهوپ و جیمین هم به این ترتیب گفتند
ات:جنی چرا همشون دارند میگند امشب یک شب خواسته
جنی: نمیدونم ولی خیلی مشکوک میزنند
ات: آره که با صدای شوگا و ته به خودم اومدم
ته: راستش امشب منو شوگا میخوایم یک نفر رو به شما معرفی کنیم که تمام زندگیمون رو به پاشون میریزیم
ات ویو : داشتیم به حرفا ته گوش می دادیم که یک نفر دستمون رو کشید
ات: شما کی هستید
اقایه: من از طرف ته و شوگا اومدم
جنی: ببینم قضیه چیه
اقایه : خودتون میفهید
ات: باش من و جنی شروع کردیم به دیدن مانیتور بزرگ صفحه زیرمون یک دستگاه بزرگی بود نمی دونمبرای چی بود ولی اقایه گفت از اینجا تکون نخورید و ته دوباره شروع کرد حرف زدند
ته : خوب آرمی های عزیزم میدونم همه تون در تعجب هستید ولی این زندگی ماست و امید وارم به زندگیمون احترام بزارید
شوگا: خوب آرمی های عزیز نمی خوام وقتتون رو زیاد بگیرم پس بزن بریم که زندگی هامون یا بهتره بگم زن من و ته رو نشون بدیم آماده اید
ویو ته: باورم نمیشد تمام آرمی ها خوشحال بودند من فکر میکردم الان اتفاقی میفته ولی همه شروع کرده بودند دست و جیغ زدند
ته: با شمارش من بشمارید
ات: اینا چی میگند
جنی : خنگخدا اینا مارو معرفی کردند دیگه واییییییییییی
ات: خوب الان چی میشه
جنی : هیچی مارو نشون ميدند بیا بشماریم
ات: ( گيج )
جنی: ات با تویم
ات؛ ها بله
جنی: میگم بیا با پسرا بشماریم
ات: باشه
ته و شوگا: ۱- ۲- ۳ ( ات و جنی با اون دستگاهه بچه ها اسمش نمی دونم چیه ولی میاند بالا )
آرمی ها: هوووووووووووو( آرمی ها هو هو میکند ول کنین من خودم میام اونجا رو آتیش میکشم 🤣این معرفی سر نگیره🤣)
ات و جنی وارد صحنه میشند که ته و شوگا به استقبال اونا میرند و کنارشون وایمیستد
جین: خوب خودتون رو معرفی کنید
جنی: سلام من جنی هستم خوشبختم
ات: سلام من ات هستم خوشبختم
آرمی: ماهم خوشبختم ( من اصلا خوشبخت نیستم🤣) ..
شوگا : خوب من میخوام یک چیزی بگم
آرمی ها: چیییی
شوگا : من بابا شدم
آرمی ها: 😳😳
شوگا ویو : ترسیدم آرمی ها کاری کنند ولی شروع کردند جیغ زدن و دست زدن خیلی از این بابت خوشحال شدم
ویو$: اون شب به خوبی و خوشی تمام شد و همه به اتاق های خودشون رفتند
ته: ات میدونی الان وقت چیه
ات: وقت چی
ته: ( رو ات خیمه میزنه) یک بچه خوشکل
ات: چی نه ته ( مناسمات نمی نویسم ولی اگه خواستید بگید )
ویو$: اون شب به خوشی تمام شد و ته یک بچه در شکم ات کاشت 😂🤣و تمام منتظر فصل دو باش تنکیو بای بای ( برو پیاین و توضیحات رو هم بخون ممنون)
و تمام امید وارم دوست داشته باشید اولین رمانم بود ولی قول میدم رمان بعدی میترکونم 💜💚 راستی این رمان فصل دو داره که خیلی جالب میشه و اصلا عاشقش میشید چون زندگی ات و ته تازه شورع میشه خوشحال میشم از این رمانم حمایت کنید خیلی ممنون که تا اینجا با من آمدید منتظر فصل ۲ باشید ولی رمان جدید تو راهه که میخوام خودتون انتخاب کنید میزارم که چه رمان هایی هست دوستتون دارم بوس بهتون تنکیو بای بای 🥲🥲💓💞💗
در خواستی سناریو یادتون نره بگید 🤭💘💌
- ۳۴.۹k
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط