فريدون مشيري:

فريدون مشيري:

من دلم می‌خواهد
خانه‌ای داشته باشم پر دوست،
کنج هر دیوارش
دوست‌هایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو…؛
هر کسی می‌خواهد
وارد خانه پر عشق و صفایم گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند.
شرط وارد گشتن
شست و شوی دل‌هاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست…
بر درش برگ گلی می‌کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می‌نویسم ای یار
خانه‌ی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دیگر
” خانه دوست کجاست "
دیدگاه ها (۱۳)

زمان برای من شمارش قدم های توست به ساعت ها اعتقادی ندارم هرو...

ولی خیلی شانس آوردیم که این سلسله قاجاریه منقرض شد. اگه می م...

مامانم بابامو صدا زد که در شیشه سس رو باز کنهپدرم بعد از کلی...

افسانه‌ی گل صورتیپارت ششم | آرامش قبل از طوفانویو روستاخانه‌...

گل های خاموش part: 2 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط