.

.
. .
یکبار دگر شبنمِ از چشم چکیده...
فرهاد ز شیرین سخنِ سخت شنیده
.
ای قافله سالارِ دلِ زجر کشیده...
معشوق! بگو وقتِ اقامت نرسیده؟!
.
با مردم این شهر چه کرده است وجودت؟
شاعر شده هر بنده... چه دیده، چه ندیده!
.
خاموش کن ای اشک، دلِ سوخته ام را
آتش، که میانِ دلِ من شعله کشیده...
.
افزون شده این شعله ی عشقِ تو به سینه
گویی که نسیمِ تنِ تو باز وزیده
.
تقدیر همین است: دل آزرده بمانیم
در خاک کمی روح و بسی غصه دمیده...
.
یوسف که دگر هیچ خریدار ندارد،
این بار دگر جامه ز اندوه دریده
.
صدها غزلِ خوب نوشتیم ولی باز
"یک بارِ دگر شبنمِ از چشم چکیده
دیدگاه ها (۱۵)

ساختم با آتش دل لاله زاری شد مراسوختم خار تعلق نوبهاری شد مر...

در نگاهت رنگ آرامش نمایان می شودآه می ترسم که دارد باز ط...

هوا آرامشب خاموشراه آسمان ها بازخیالمچون کبوترهای وحشی می کن...

ﻣﻦ ﭘﺮ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﻢ، ﺗﻮﻣﺮﺍ ﯾﺎﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖﻣﻦ ﻫﻤﺎﻧﻢ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﻝ ﺑﺴﺖ، ...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

شب قدر است بیا قدر بدانیم کمی ...

شب قدر است بیا قدر بدانیم کمیخانه دل ز گناهان بتکانیم کمیشعل...

شب قدر است بیا قدر بدانیم کمی    خانه دل ز گناهان بتکانیم ک...

شب قدر است بیا قدر بدانیم کمی خانه دل ز گناهان بتکانیم...

شب قدر است بیا قدر بدانیم کمیخانه دل ز گناهان بتکانیم کمیشعل...

آید به سوی دشت غم انگیز کربلااز راه دور، قافله داغدیده ایآین...

شب قدر است بیا قدر بدانیم کمی خانه دل ز گناهان بتکانیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط