رو می کنم به عکس تو با چشم زارِ خویش

رو می کنم به عکس تو با چشم زارِ خویش
می گـــویمش ز قصه ی دنبــاله دار خویش

چندیست ، با خیــال تو خوابـــــم نمی برد
در حســــرت حضور توأم ، در کنـــار خویش

رخســــار سرخ من به غمت زردِ زرد شد
من عاشقانه وقف تـــو کردم بهـــار خویش

چون بــرگِ بی اراده به دستان ســــردِ باد
دل بسته ام به عشق تو بی اختیار خویش

یک دم به حال خویشم و یک دم به یاد تو
من داده ام ز دست ، عنانِ قــــرار خویش

آشفته مانده ام ، و چه آسوده رفته ای ...
من در خیــال تو ، تو به دنبــال کار خویش
دیدگاه ها (۱)

خطی‌ که بر گل روی تو آب می‌ریزدبه سایه آب رخ آفتاب می‌ریزدزب...

مـــــــــــــولانـــــــــامن مست و تو ديوانه ما را که برد ...

تا چند درین سرای تاریکبا رنگ خیال تو نشینمدر حسرت وصل تو بگر...

خطی‌ که بر گل روی تو آب می‌ریزدبه سایه آب رخ آفتاب می‌ریزدزب...

به دوش دل غم عشق بارها دارم هنوز با دل سرسخت کارها دارم در ا...

تو راهپیمایی امروز پلاکارد گرفتن ظریف گورتو گم کن!بگذریم نما...

هرگز به خیال تو چنین خوار نبودم در حسرت عشق تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط