پارت
پارت: ۱
اون سال انا فقط ۶ سالش بود و داشت با خانواده اش به شهر بزرگ سئول میرفتند و تو راه با یک ماشین تصادف میکنن و پدر مادر انا فوت میشن و اون ماشین که به ماشین انا اینا برخورد کرده بود انا رو به سر پرستی میگیرن و انا از اونا متنفر بود ولی چون کسی رو نداشت بره پیشش مجبوری رفت با اون خانواده زندگی کرد و اون خانواده هیچ بچه ای نداشتند و با انا خیلی خوب رفتار میکرد ولی انا با اونا سرد بود.
انا در مدرسه دوستی به نام الیس پیدا مرد انا و الیس خیلی صمیمی بودن شخصیت های هر دوشون یکی بود و هر دو از ادم ها متنفر بودن و با همه سرد و بد رفتاری میکردن و فقط برای خودشون خوب بودن.
بعد از سال ها تلاش کردن انا تونست شغل مورد علاقش روبه دست بیاره یعنی مافیا شدن
اون حالا یک مافیا بود کسی که همه بهش میگفتن ملکه خطر
همراه یار همیشگیش یعنی الیس
این یه خلاصه از زندگی انا بود
لطفا بهم بگین چطور هست و اگر بعد هست بگین ادامه ندم
اون سال انا فقط ۶ سالش بود و داشت با خانواده اش به شهر بزرگ سئول میرفتند و تو راه با یک ماشین تصادف میکنن و پدر مادر انا فوت میشن و اون ماشین که به ماشین انا اینا برخورد کرده بود انا رو به سر پرستی میگیرن و انا از اونا متنفر بود ولی چون کسی رو نداشت بره پیشش مجبوری رفت با اون خانواده زندگی کرد و اون خانواده هیچ بچه ای نداشتند و با انا خیلی خوب رفتار میکرد ولی انا با اونا سرد بود.
انا در مدرسه دوستی به نام الیس پیدا مرد انا و الیس خیلی صمیمی بودن شخصیت های هر دوشون یکی بود و هر دو از ادم ها متنفر بودن و با همه سرد و بد رفتاری میکردن و فقط برای خودشون خوب بودن.
بعد از سال ها تلاش کردن انا تونست شغل مورد علاقش روبه دست بیاره یعنی مافیا شدن
اون حالا یک مافیا بود کسی که همه بهش میگفتن ملکه خطر
همراه یار همیشگیش یعنی الیس
این یه خلاصه از زندگی انا بود
لطفا بهم بگین چطور هست و اگر بعد هست بگین ادامه ندم
- ۴۵
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط