✍ خاطره‌ای شنیدنی از یکی از معاونین #حاج_قاسم در رابطه با

✍ خاطره‌ای شنیدنی از یکی از معاونین #حاج_قاسم در رابطه با آخرین دست خط ایشان:

☑ «در حلب با حاجی قدم می‌زدیم به او گفتم: نمی‌دانم گیر کار من و تو کجاست که زیر این همه آتش #شهید نمی‌شویم؛ گفت: مطلبی را به تو می‌گویم تا زنده ام جایی نقل نکن: من اصل شهادتم را گرفته‌ام؛ اما زمانش را تا حد زیادی به خودم واگذار کرده‌اند».
این دست‌نوشته هم سند آن!

🇮 🇷
دیدگاه ها (۱)

🍂 ناطق نوری بعد از نماز جماعت، برای جوراب ریش ریش آقا گریه ک...

خاطره ای زیبا از علامه حسن زاده آملیآخوندا ما رو ول نمی کنند...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❹آدم باید پل‌ها را خراب کند، تا راه برگشتن نداشته...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑤_بخش دوم_سلام می‌کنیم.پشت سر وو...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟛در سمت چپ ِ سینه‌ام ؛سرزمینی‌ست کوچککه تو برای آن خو...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :از انشایش که بگذریم، ب...

صداوسیما: حمله به کشور قطعی است و در وضعیت آماده‌باش هستیمرئ...

تسنیمعراقچی و هیئت همراه سه‌شنبه به تهران باز می‌گردند🔻 فوری...

✍ خاطره‌ای شنیدنی از یکی از معاونین حاج قاسم در رابطه با آخ...

‍ 💧 بیا دست هایمان را بشوییمجهان هیچ وقت جای تمیزی نبود، ما ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط