بازگشت کیونگ و جنگ جدید
"بازگشت کیونگ و جنگ جدید"
کیونگ از خواب پرید.هانول با طلمس هاش اونو بست تا کار غافلگیر کننده ای انجام نده!هانول دستای گیونگ را گرفت:"چی شده؟"کیونگ نفس نفس میزد:"سرا....اونو تو.....خوابم...دیدیم...."هانول دستاشو فشار داد:"باشه.آروم باش چی شده دقیقا؟"اما قبل از حرف زدن کیونگ ،نیروی شیطانی وارد اتاق شد و مستقیم به کیونگ حمله کرد.کیونگ نتونست مقابل نیروی شیطانی بایسته.چاره ای نداشتم به فرشته کناریم اشاره کردم:"چقدر وقت دارم؟"فرشته با ترس حرف میزد"ملکه آسمانی با فروپاشی کیونگ نیروی شیطانی جسمشو تسخیر میکنه و مقابله باهاش سخت میشه.نیروی شیطانی منتظر یه روحه که به راحتی نابودش کنه.و الان اون شخص رو پیدا کرده اگه االان برین قبل از تسخیر کامل قبل کیونگ احتمال موفقیتتون بیشتره،اما به خاطر نیروی که تو قلبش از وجود شما داره با هر صدمه ای که بهش برسه به شما هم اون صدمه میرسه و این کارو سخت میکنه."
"کل لشکررو برام آماده کن باید برم ریششو نابود کنم تا قبل از این که کسایی که دوسشون دارم از بین برن"
باسرعت نور تو تالار قصر با لشکری عظیم ظاهر شدم.فرشت های معمولی که تو این سرزمین داشتم هم به طرفم اومدن
حالا من بودم.یه لشکر الاهی.یه لشکر شیطانی.یه خدای شیطانی تو جسم کیونگ..
چشمای کیونگ قرمز شده بود.ومحکم ایستاده بود قهقه بلندی زد:"بلاخره اومدی؟منتظرت بودم تو مایع عذاب منو این کوچولو شدی ولی الان انتقاممونو ازت میگیریم"
فرشته ها با کنترل من و تمام نیروم تمام شیاطین رو نابود کردند...
فریاد زدم:"رهاش کن!همین الان.."نگاهم تیز بود و آماده جنگ بودم
چیو؟این جسم بدردنخورو؟یا روح آسب دیدشو؟تو که ولش کردی میخوایش چی کار؟؟؟؟؟""
سکوتی سنگینی همه جارو فرا گرفت ولی خدای شیطانی فقط میخندید..
کیونگ از خواب پرید.هانول با طلمس هاش اونو بست تا کار غافلگیر کننده ای انجام نده!هانول دستای گیونگ را گرفت:"چی شده؟"کیونگ نفس نفس میزد:"سرا....اونو تو.....خوابم...دیدیم...."هانول دستاشو فشار داد:"باشه.آروم باش چی شده دقیقا؟"اما قبل از حرف زدن کیونگ ،نیروی شیطانی وارد اتاق شد و مستقیم به کیونگ حمله کرد.کیونگ نتونست مقابل نیروی شیطانی بایسته.چاره ای نداشتم به فرشته کناریم اشاره کردم:"چقدر وقت دارم؟"فرشته با ترس حرف میزد"ملکه آسمانی با فروپاشی کیونگ نیروی شیطانی جسمشو تسخیر میکنه و مقابله باهاش سخت میشه.نیروی شیطانی منتظر یه روحه که به راحتی نابودش کنه.و الان اون شخص رو پیدا کرده اگه االان برین قبل از تسخیر کامل قبل کیونگ احتمال موفقیتتون بیشتره،اما به خاطر نیروی که تو قلبش از وجود شما داره با هر صدمه ای که بهش برسه به شما هم اون صدمه میرسه و این کارو سخت میکنه."
"کل لشکررو برام آماده کن باید برم ریششو نابود کنم تا قبل از این که کسایی که دوسشون دارم از بین برن"
باسرعت نور تو تالار قصر با لشکری عظیم ظاهر شدم.فرشت های معمولی که تو این سرزمین داشتم هم به طرفم اومدن
حالا من بودم.یه لشکر الاهی.یه لشکر شیطانی.یه خدای شیطانی تو جسم کیونگ..
چشمای کیونگ قرمز شده بود.ومحکم ایستاده بود قهقه بلندی زد:"بلاخره اومدی؟منتظرت بودم تو مایع عذاب منو این کوچولو شدی ولی الان انتقاممونو ازت میگیریم"
فرشته ها با کنترل من و تمام نیروم تمام شیاطین رو نابود کردند...
فریاد زدم:"رهاش کن!همین الان.."نگاهم تیز بود و آماده جنگ بودم
چیو؟این جسم بدردنخورو؟یا روح آسب دیدشو؟تو که ولش کردی میخوایش چی کار؟؟؟؟؟""
سکوتی سنگینی همه جارو فرا گرفت ولی خدای شیطانی فقط میخندید..
- ۹۸
- ۱۱ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط