می‌روم شاید کمی حال شما بهتر شود

می‌روم شاید کمی حال شما بهتر شود
می‌گذارم با خیالت روزگارم سر شود
از چه می‌ترسی؟ برو دیوانگی های مرا
آن‌چنان فریاد کن تا گوش عالم کر شود
می‌روم، دیگر نمی‌خواهم برای هیچ کس
حالت غمگین چشمانم ملال‌آور شود
باید این بازندهء مغرور- جان عاشقم-
تا به کی بازیچه این دست بازیگر شود؟
ماندنم بیهوده است، امکان ندارد هیچ وقت
این من‌ِ دیرین‌ِ من، یک آدم دیگر شود
دیدگاه ها (۹)

سلام! صبحِ قشنگت به خیر! سلامتی؟خبری تازه نیست؟خوش خبری چگون...

در کجا رسم بر این است که عاشق نشوی؟باغبان باشی و دل‌تنگ "شقا...

عشق تو هر روز شودبیشترهی بزند بر دل من نیشتر گرمی عشق تو جنو...

بیا تقسیم کن این فرصت ِ دیدار را با من بغل کن زیر ِ باران عط...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۷

1چیزی یادم نمیاد !فقط تخت خواب ، با روتختی پارچه ای سُرمه ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط