قهوه تلخ

☕ قهوه تلخ☕️
شصت یکم

عکس که افتاد، همه خندیدیم. توی عکس، همه مون خوشحال بودیم. حتی تهیونگ که تنها بود، لبخند می‌زد.

جونگکوک: (به تهیونگ) ناراحتی؟

تهیونگ: نه. چرا ناراحت باشم؟ همه شما رو دارم.

جونگکوک: می‌دونیم. ولی یه روز...

تهیونگ: آره. یه روز. ولی نه الان.

---

شب - خونه‌ی من و جونگکوک

توی بالکن وایساده بودیم. ماه کامل بود. انگار هر شب تولد ما، ماه کامل بود.

جونگکوک: لی لی...

لی لی: جان؟

جونگکوک: (زانو زد) می‌دونی چرا هر سال این روز رو جشن می‌گیریم؟

لی لی: چون روز دادگاه بود؟

جونگکوک: نه. چون روزی بود که همه چی تموم شد و زندگی ما شروع شد. (انگشتر رو درآورد) یه سال پیش نامزد کردیم. حالا...

لی لی: حالا چی؟

جونگکوک: (انگشتر رو انداخت کنار) حالا وقتشه.

لی لی: وقت چی؟

جونگکوک: ........

بدون لایک خواندن رمان حرام است😉
شرطا
نمی زارم ولی لطفا حمایت کنید بچه ها اگه لایکا زیاد بشه دو پارت اخر رو میزارم
دیدگاه ها (۱۱)

بچه ها برید رمانش رو بخونید خیلی دارک وحمایت بکنید لطفا🥺🙃htt...

🤎تک پارتی درخواستی از جیمین🤎وقتی اعضای بی تی اس برادرتن جیمی...

☕ قهوه تلخ☕️پارت شصتلی لی: (جیغ) هانا! چقدر قشنگ شدی!هانا: (...

☕ قهوه تلخ ☕️پارت پنجاه نهم---کافه‌ی قهوه تلخ - ساعت ۵ عصرکا...

☕️قهوه تلخ☕️پارت پنجاه هفتمجونگکوک: می‌بینی؟ همه چی درست شد....

☕️قهوه تلخ☕️پارت چهل نهملی لی: (اشک شوق) جونگکوک...جونگکوک: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط