Part: 19

Part: 19

───
[صبح روز بعد]

ساعت دقیقاً هشت بود.

من و تهیونگ کنار هم وارد اتاق جلسات شدیم. هیچ‌کدوم حرفی نمی‌زدیم.

ولی این بار سکوت بینمون فرق داشت.

دیگه اون سکوت سردِ روزهای اول نبود.

دست تهیونگ کنار دستم روی میز قرار داشت و انگشت کوچکش، خیلی آرام به انگشت من خورد.

نگاهش کردم.

فقط یک لحظه.

لبخند خیلی کوچکی زد.

همون‌قدر کوتاه که فقط خودم ببینمش.

کاپیتان لی پرونده را باز کرد.

«پارک یون‌سو شصت‌ودو سالشه. سال‌هاست پشت پرده‌ی شبکه‌ی پارک جونگ‌هو فعالیت می‌کنه. برخلاف پسرش، خودش مستقیماً وارد درگیری نمی‌شه.»

تهیونگ پرسید:

«پس چطور قراره به ما ضربه بزنه؟»

کاپیتان لی چند عکس روی میز گذاشت.

«با آدم‌ها.»

عکس اول، مردی میانسال بود.

«راننده‌ی شخصی سابق خانواده‌ی پارک.»

عکس دوم، زنی جوان.

«حسابدار یکی از شرکت‌های پوششی.»

عکس سوم...

قلبم ایستاد.

عکسِ هان سوری بود.

با تعجب گفتم:

+«سوری؟»

کاپیتان لی سرش را تکان داد.

«دیشب ناپدید شده.»

تهیونگ فوراً جدی شد.

_«آخرین موقعیتش؟»

_«یک ساعت قبل از ناپدید شدن، از این شماره با من تماس گرفت.»

شماره‌ای روی صفحه ظاهر شد.

کاپیتان لی ادامه داد:

_«فقط یک جمله گفت.»

سکوت کرد.

_«"پارک یون‌سو دنبال شما نیست."»

نگاهم به تهیونگ افتاد.

_«دنبال کیه؟»

کاپیتان لی جواب نداد.

فقط عکس چهارم را روی میز گذاشت.

این بار...

عکس من بود.

چند ثانیه هیچ‌کس حرف نزد.

تهیونگ دستش را مشت کرد.

_«نه.»

کاپیتان لی با آرامش گفت:

_«هنوز چیزی قطعی نیست.»

تهیونگ عکس را برداشت.

_«پس چرا عکس الینا دست اونه؟»

_«چون از یک ماه پیش، تمام رفت‌وآمدهای الینا رو زیر نظر داشته.»

نفسم را آرام بیرون دادم.

+«پس هدفش منم.»

کاپیتان لی نگاهش را به من دوخت.

_«احتمالش زیاده.»

تهیونگ بدون مکث گفت:

_«پس من همراهش میام.»

کاپیتان لی سرش را بلند کرد.

_«نه.»

_«چرا؟»

_«چون دقیقاً همینو می‌خواد.»

سکوت.

کاپیتان لی پرونده را بست.

_«پارک یون‌سو می‌دونه شما دو نفر به هم وابسته شدید. اگر تهیونگ همیشه کنار الینا باشه، هر دو نفرتون قابل پیش‌بینی می‌شید.»

تهیونگ با عصبانیت گفت:

_«پس می‌خواید الینا رو تنها بفرستید؟»

کاپیتان لی لبخند کوچکی زد.

_«نه.»

و یک کارت حافظه کوچک روی میز گذاشت.

_«می‌خوام کاری کنیم که خودش فکر کنه تنهاست...
دیدگاه ها (۱)

FORCED LOVEPart: 20[سه ساعت بعد]ماشینم را در خیابانی خلوت پا...

FORCED LOVEPart:21[همان زمان، چند خیابان آن‌طرف‌تر]تهیونگ دا...

FORCED LOVEPart:19توی راهرو. تهیونگ من رو به کناری کشید. به ...

FORCED LOVEPart:18───صبح بعد از اون شب.نورِ خورشید از پنجره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط