MY LOVE
p44
"دو ساعت بعد"
کلی تو استخر خوش گذرونده بودیم.. لباس پوشیده بودیم و موهامونو خشک کرده بودیم
میخواستم به جیمین زنگ بزنم ببینم کجاس که درو باز کرد
+عه اومدی.. میخواستم بهت زنگ بزنم
_به موقع رسیدیم فکر کنم
∞ وای خسته شدممممم
✓ عه جیمین اومدی.. سلام
_سلام
"بعد اینکه لینا با ته و کوک سلام کرد"
«ببخشید ولی ادمینتون به بیماری سوپر گشادی مبتلاست»
_اتی.. بریم
+کجا؟
_مگه قول نداده بودم ببرمت ساحل؟
+واقعا... وووووویییییی من برم حاضر شممممممقجیبنصککزم
وانیلا:
دختر تند تند به اتاقش رفت و وسایلش رو جمع میکرد
تا اون زمان که ات وسایل جمع میکرد.. بقیه نقشه میکشیدن
_خب.. من بهش یه دسته گل لیلیوم میدم..«به منم میدی؟» بعد یواشکی حلقه رو دستش میکنم و بهش میگم چخبره
∞ خب اونوقت ما چی؟
☆ ما فیلم و اینا میگیریم و خب از اون پشت مشتا میپریم بیرون
∞ اها
+چیکار میکنین؟
_ه.هیچی.. بریم
+بقیه نمیان؟
∞ نه نمیایم.. خوش بگذره
+عه.. کاش میومدین
✓ من اینجا کار دارم
+ خب باشه.. خدافظظ
با پسر سوار ماشین شد و غافل از این بود که بقیه دارن دنبالشون میکنن
+جیمینی
_جانم
+ما کی ازدواج میکنیم
_به زودی
+همیشه همینو میگی *ناراحت*
_ولی قول میدم زودتر اتفاق میوفته
+امیدوارم
_رسیدیم
+ چه زود
_عشقم یک ساعته تو راهیم میگی چه زود؟
+ چرا حس نکردم..
پیاده شدن.. یه نسیم ملایم میوزید
موهای بلند دختر... تو هوا تکون تکون میخورد
دستای همو گرفته بودن.. قدم میزدن.. دقیقا موقع غروب رسیدن
زیباترین لحظه عمرشون بود
هیچی جز مرگ نمیتونست اون دوتا عاشق رو از هم جدا کنه
بقیه بچها پشت درختا مخفی شده بودن
یعنی لینا. تهیونگ. جونگکوک. سوریون. جوکیونگ و لارا
دختر لحظه ای ایستاد.
_چیشد
+چرا اینجا کسی نیست
_خوبه که.. تنهاییم
پسر نزدیک دختر شد.. دستشو رو کمرش گذاشت
لبهاشو اروم نزدیک لبای دختر کرد.. شروع کرد به بوسیدن لباش
نه از اون بوسه های خشن... بوسه خیلی نرم و اروم ولی عمیق
دختر دستشو دور گردن پسر حلقه کرد و بوسه رو ادامه داد
دقیقا.. همون موقع.. بچها که پشت درختا مخفی شده بودن درحال فیلم برداری بودن
صحنه زیبایی بود.. بوسه دو معشوقه در غروب افتاب کنار ساحل
بعد از چندمین از هم جدا شدن و تو چشمای هم زل زدن
+دوست دارم
_من بیشتر
پسر.. دسته گل بزرگی رو که قایم کرده بود.. دراورد
_گل برای گل
"دو ساعت بعد"
کلی تو استخر خوش گذرونده بودیم.. لباس پوشیده بودیم و موهامونو خشک کرده بودیم
میخواستم به جیمین زنگ بزنم ببینم کجاس که درو باز کرد
+عه اومدی.. میخواستم بهت زنگ بزنم
_به موقع رسیدیم فکر کنم
∞ وای خسته شدممممم
✓ عه جیمین اومدی.. سلام
_سلام
"بعد اینکه لینا با ته و کوک سلام کرد"
«ببخشید ولی ادمینتون به بیماری سوپر گشادی مبتلاست»
_اتی.. بریم
+کجا؟
_مگه قول نداده بودم ببرمت ساحل؟
+واقعا... وووووویییییی من برم حاضر شممممممقجیبنصککزم
وانیلا:
دختر تند تند به اتاقش رفت و وسایلش رو جمع میکرد
تا اون زمان که ات وسایل جمع میکرد.. بقیه نقشه میکشیدن
_خب.. من بهش یه دسته گل لیلیوم میدم..«به منم میدی؟» بعد یواشکی حلقه رو دستش میکنم و بهش میگم چخبره
∞ خب اونوقت ما چی؟
☆ ما فیلم و اینا میگیریم و خب از اون پشت مشتا میپریم بیرون
∞ اها
+چیکار میکنین؟
_ه.هیچی.. بریم
+بقیه نمیان؟
∞ نه نمیایم.. خوش بگذره
+عه.. کاش میومدین
✓ من اینجا کار دارم
+ خب باشه.. خدافظظ
با پسر سوار ماشین شد و غافل از این بود که بقیه دارن دنبالشون میکنن
+جیمینی
_جانم
+ما کی ازدواج میکنیم
_به زودی
+همیشه همینو میگی *ناراحت*
_ولی قول میدم زودتر اتفاق میوفته
+امیدوارم
_رسیدیم
+ چه زود
_عشقم یک ساعته تو راهیم میگی چه زود؟
+ چرا حس نکردم..
پیاده شدن.. یه نسیم ملایم میوزید
موهای بلند دختر... تو هوا تکون تکون میخورد
دستای همو گرفته بودن.. قدم میزدن.. دقیقا موقع غروب رسیدن
زیباترین لحظه عمرشون بود
هیچی جز مرگ نمیتونست اون دوتا عاشق رو از هم جدا کنه
بقیه بچها پشت درختا مخفی شده بودن
یعنی لینا. تهیونگ. جونگکوک. سوریون. جوکیونگ و لارا
دختر لحظه ای ایستاد.
_چیشد
+چرا اینجا کسی نیست
_خوبه که.. تنهاییم
پسر نزدیک دختر شد.. دستشو رو کمرش گذاشت
لبهاشو اروم نزدیک لبای دختر کرد.. شروع کرد به بوسیدن لباش
نه از اون بوسه های خشن... بوسه خیلی نرم و اروم ولی عمیق
دختر دستشو دور گردن پسر حلقه کرد و بوسه رو ادامه داد
دقیقا.. همون موقع.. بچها که پشت درختا مخفی شده بودن درحال فیلم برداری بودن
صحنه زیبایی بود.. بوسه دو معشوقه در غروب افتاب کنار ساحل
بعد از چندمین از هم جدا شدن و تو چشمای هم زل زدن
+دوست دارم
_من بیشتر
پسر.. دسته گل بزرگی رو که قایم کرده بود.. دراورد
_گل برای گل
- ۱۴.۳k
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط