خسته از آدمها
خسته از آدمها
خسته از "تو"
خسته از هرکه مرابیم دهد از رفتن
از پریدن؛
ازشکفتن در باغ
خسته از زخم زدن یا خوردن
به چه سود؟
عاقبت جای من و تو یک جاست؛
آنطرف ترها...
درمیان همه ی ماندن ها
عاقبت پوسیدن؛
بی هدف جنگیدن..
درمیان آتش رقصیدن...
مهر بر پیشانی..
آدمی برسجده
دلش اما انگار...
گم شده ست درمیان نفرت آدمها
دست در راز و نیاز
چشم ها دوخته بر سجاده
افسوس اما
دل آدمی ؛ دل من؛ دل تو
تهی ازعشق
پراز خالی ها!
خسته از "تو"
خسته از هرکه مرابیم دهد از رفتن
از پریدن؛
ازشکفتن در باغ
خسته از زخم زدن یا خوردن
به چه سود؟
عاقبت جای من و تو یک جاست؛
آنطرف ترها...
درمیان همه ی ماندن ها
عاقبت پوسیدن؛
بی هدف جنگیدن..
درمیان آتش رقصیدن...
مهر بر پیشانی..
آدمی برسجده
دلش اما انگار...
گم شده ست درمیان نفرت آدمها
دست در راز و نیاز
چشم ها دوخته بر سجاده
افسوس اما
دل آدمی ؛ دل من؛ دل تو
تهی ازعشق
پراز خالی ها!
- ۲۸۷
- ۱۷ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط