# شَریان

# شَریان
# پارت ۴
****
"راوی مهرسا "
با خستگی اسکیت ها رو از پام در میارم و جلو تر میندازم و به صندلی تکیه میدم .
هوای شرجی هنوزم روم تاثیر میذاره اما خب من عاشق اینجا و زندگی مونم .
کلاه لبه دارم و از سرم برمیدارم و روی میز میذارم ..کش موهام و باز میکنم و دستی لای موهای کوتاهم که به زور تا شونه ام میرسه میکشم و بعد دوباره همه رو بالا دم اسبی میبندم .
دود در کنار تاریکیِ هوا حال خوبی رو بهم میده و رو به ساحل که لم داده روی صندلی و پاهاش و دراز کرده رو میز میگم.
من- عاشق شبای اینجام ساحل.
ساحل سیگارش و از لبش فاصله میده و دود و فوت میکنه تو هوا و میگه ..
ساحل- منم همین طور.
نفس عمیقی میکشم که همزمان میشه با ورود مرهَم به بالکن مخصوص .
صندلی رو عقب میکشه و با لبخند میگه .
مرحم - اینم سه تا قهوه ی دبش برای سه تا خانم دبش تر !
با لبخند فنجون قهوه رو برمیدارم و نگاهی به سودا میندازم ..و چقدر خوشحالم بابت بودنش.
من- سودا ؟!
سرش و از توی ظرف بستنی میاره بیرون و در حالی که تبدیل شده به یه توپ شکلاتی نگام میکنه.
من - آخ من فداتشم با اون نگاه کردنت ..چی میخوری؟!
سودا- بَتَنی!
میزنم زیر خنده و میگم - بتنی نه ..بگو بستنی.
با لبای کج شده میگه - میخوام.
با عشق نگاش میکنم و میگم - چی میخوای عسلم؟!
اشاره ایی به ظرف خالی بستنیش میکنه و میگه - ندالم.
میزنیم زیر خنده و ساحل میگه .
ساحل- نداریم دیگه بسه واسه امروز ..هر چی داشتیم و خوردی .
با غم نگاهش میکنه و میگه - سای؟!
ساحل میخنده و میگه - اولا که جونم ..دوما سای نه و ساحل !
مرهَم - خدا به سر شاهده من نمیدونم این تو تنبلی به کی رفته که زورش میاد یه کلمه رو درست ادا کنه یا اون سورَن خوابالو!
کامنت فراموش نشه...
دیدگاه ها (۳)

# شَریان # پارت ۵ساحل با پا میزنه به مرهم و میگه - به هم تو ...

# شَریان# پارت ۶مرهم با بدجنسی بهم اشاره ایی میکنه و میگه ....

آلخاندرو، مارکو، سرخیو

این سناریو ها حذف شده بودن

Mr. Malfoy پارت (۳)

اعتماد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط