The lost love- part 9
سونگمین:باشه.امروز دیگه چان رو فراموش میکنم!
شاید اون لحظه چانگبین فکر کرد سونگمین منظورش اینه که دیگه با چان قهر نیست و قرار نیست ناراحت باشه ولی نمیدونست سونگمین واقعا میخواست چان رو فراموش کنه...
سونگمین همراه چانگبین به بقیه پیوستن و کلی اونشب خوش گذروندن. کم کم مهمونا رفتن. فقط خودمونی ها بودن و داشتن وسایلا رو جمع میکردن و حرف میزدن. مابین حرف زدن سونگمین در حالی که داشت کمک چانگبین میز رو تمیز میکرد چیزی گفت که هیچ کس انتظار شنیدنش رو نداشت
سونگمین:سئو چانگبین بیا باهم باشیم!
یه لحظه همه ساکت شدن. اینم بگیم که توی شرکت کسی جز چانگبین و هیونجین و جونگین نمیدونست سونگمین و چان باهم چه رابطه ای دارن. درسته که چانگبین رقیب چان حساب میومد توی این قضیه ولی یه حسی بهش میگفت این خیانت حساب میاد اما از طرفی درسته که چان به سونگمین احساساتش رو ابراز میکرد ولی هیچ وقت حتی پیش این سه نفر اعلام نکرده بود که علنا با سونگمینه پس این یه فرصت براش بود که به کسی که میخواد برسه
چانگبین:چان چی میشه؟
سونگمین:مگه من و چان با همیم؟ من حتی دیگه از احساساتش هم مطمعن نیستم پس میخوام به حرف دلم گوش بدم. سئو چانگبین قبول میکنی؟
هیون:سونگمین..
جونگین:هیش به ما مربوط نیست. دو نفر عاقل و بالغ خودشون تصمیم بگیرن
جونگین دست هیونجین رو گرفت و برد که مزاحم چانگبین و سونگمین نشن
چانگبین:سونگمین تو خودتم میدونی من عاشق اینم که با تو باشم ولی چان چی میشه؟ همینقدر راحت میخوای دلش رو بشکنی؟
سونگمین:بهت گفتم که میخوام فراموشش کنم!
چانگبین:من منظورم این نبود که کامل فراموشش کنی و بخوای بیای با من، سونگمین چان هم دل داره میفهمی با این کار چقدر داغونش میکنی؟
سونگمین:خسته شدم، از اینهمه تظاهر به خوب بود کنارش خسته شدم. نمیتونم پیشش خودم باشم، اره من دوسش دارم ولی دیگه تظاهر به حال خوب داشتن برام کافیه. توی تمام درد و ناراحتی هام تو کنارم بودی نه اون.
پایان فلش بک:
چان:بسه دیگه برو کاراتو انجام بده، تا همین جا هم که گفتی کافیه
هیون:هیونگ من مطمعنم سونگمین از سر لج با تو اون کارو کرد
چان:حتما اینم از سر لجبازی با من بوده!
هیونجین با دیدن برگه استعفای سونگمین توی دست چان فهمید که سونگمین کار خودشو کرده
چان:من که قرار نیست استعفاش رو قبول کنم ولی.. ترتیبشو بده بفرستش پیش برادرش توی سیدنی
#استری_کیدز، #فیکشن، #سناریو
شاید اون لحظه چانگبین فکر کرد سونگمین منظورش اینه که دیگه با چان قهر نیست و قرار نیست ناراحت باشه ولی نمیدونست سونگمین واقعا میخواست چان رو فراموش کنه...
سونگمین همراه چانگبین به بقیه پیوستن و کلی اونشب خوش گذروندن. کم کم مهمونا رفتن. فقط خودمونی ها بودن و داشتن وسایلا رو جمع میکردن و حرف میزدن. مابین حرف زدن سونگمین در حالی که داشت کمک چانگبین میز رو تمیز میکرد چیزی گفت که هیچ کس انتظار شنیدنش رو نداشت
سونگمین:سئو چانگبین بیا باهم باشیم!
یه لحظه همه ساکت شدن. اینم بگیم که توی شرکت کسی جز چانگبین و هیونجین و جونگین نمیدونست سونگمین و چان باهم چه رابطه ای دارن. درسته که چانگبین رقیب چان حساب میومد توی این قضیه ولی یه حسی بهش میگفت این خیانت حساب میاد اما از طرفی درسته که چان به سونگمین احساساتش رو ابراز میکرد ولی هیچ وقت حتی پیش این سه نفر اعلام نکرده بود که علنا با سونگمینه پس این یه فرصت براش بود که به کسی که میخواد برسه
چانگبین:چان چی میشه؟
سونگمین:مگه من و چان با همیم؟ من حتی دیگه از احساساتش هم مطمعن نیستم پس میخوام به حرف دلم گوش بدم. سئو چانگبین قبول میکنی؟
هیون:سونگمین..
جونگین:هیش به ما مربوط نیست. دو نفر عاقل و بالغ خودشون تصمیم بگیرن
جونگین دست هیونجین رو گرفت و برد که مزاحم چانگبین و سونگمین نشن
چانگبین:سونگمین تو خودتم میدونی من عاشق اینم که با تو باشم ولی چان چی میشه؟ همینقدر راحت میخوای دلش رو بشکنی؟
سونگمین:بهت گفتم که میخوام فراموشش کنم!
چانگبین:من منظورم این نبود که کامل فراموشش کنی و بخوای بیای با من، سونگمین چان هم دل داره میفهمی با این کار چقدر داغونش میکنی؟
سونگمین:خسته شدم، از اینهمه تظاهر به خوب بود کنارش خسته شدم. نمیتونم پیشش خودم باشم، اره من دوسش دارم ولی دیگه تظاهر به حال خوب داشتن برام کافیه. توی تمام درد و ناراحتی هام تو کنارم بودی نه اون.
پایان فلش بک:
چان:بسه دیگه برو کاراتو انجام بده، تا همین جا هم که گفتی کافیه
هیون:هیونگ من مطمعنم سونگمین از سر لج با تو اون کارو کرد
چان:حتما اینم از سر لجبازی با من بوده!
هیونجین با دیدن برگه استعفای سونگمین توی دست چان فهمید که سونگمین کار خودشو کرده
چان:من که قرار نیست استعفاش رو قبول کنم ولی.. ترتیبشو بده بفرستش پیش برادرش توی سیدنی
#استری_کیدز، #فیکشن، #سناریو
- ۱۵.۳k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط