همیشه که نباید آرام بود
همیشه که نباید آرام بود
نباید متین بود و به فکرِ وقار
همیشه که نباید
کوتاه ترین دیوار شد و ساکت
گاهی داد زدن لازم است
گاهی لازم است کسی باشد
که بگذارد
که بگـــذارد
تمام دادهای عالم را
بر سرش آوار کنی
تمام آنهایی که از کودکی
زبان گرفتی و دم نزدی
از دادِ شکستنِ النگوی چینی
سوغاتی مادربزرگ گرفته
تا آهِ خورد کردنِ دلِ شیشه ایَـت را ...
آتشت که فروکش کرد
بیاید
انگشت اشاره مردانه اش را
بگذارد روی بینی ات
و بگوید
هیـــــس...!
برویم قدم بزنیم ...
نباید متین بود و به فکرِ وقار
همیشه که نباید
کوتاه ترین دیوار شد و ساکت
گاهی داد زدن لازم است
گاهی لازم است کسی باشد
که بگذارد
که بگـــذارد
تمام دادهای عالم را
بر سرش آوار کنی
تمام آنهایی که از کودکی
زبان گرفتی و دم نزدی
از دادِ شکستنِ النگوی چینی
سوغاتی مادربزرگ گرفته
تا آهِ خورد کردنِ دلِ شیشه ایَـت را ...
آتشت که فروکش کرد
بیاید
انگشت اشاره مردانه اش را
بگذارد روی بینی ات
و بگوید
هیـــــس...!
برویم قدم بزنیم ...
- ۴۰۱
- ۱۷ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط