نمیدونم پارت چندم دورتان
نمیدونم پارت چندم دورتان
دستشو گذاشت رو دهنم
(یه مشکل دارن داداشا) ( چجوری ادامش بدم... اهااا)
نمیدونم چش شده
بوی الکل یا ویسکی ( ویسکیه یا وکسی🤣یادم نی😂) نمیده
.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــصبحـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.
ساعت 11 بود پاشدم جیمز منو بغل کرده بود و خوابیده بود
انگار تمام اتفاقات فقط یه خواب بوده
دال ای وای دال مدرسه داشت
اومدم پاشم وبی منو خیلی سمت گرفته
دستاشو زدم کنار
با تمام زورم
وو دویدم سمت اتاق دال
نیستش... 😨
رفتم تو سالن نشسته بود فیلم میدید با گوشی من و پفک میخورد..
نگاهش به من افتاد:عه سلام بیدار شدی؟ 😃
من: دال🙄
دال یه خنده کرد : مامان دیشب چیکار میکردین؟
من: گوشی من دستت چیکار میکنه؟
دال:جواب سوال من مهم تره
به زمین نگاه کردم:خب..... چیز خاصی نیست
دال:اهان
من:حالا جواب منو بده... گوشی من دستت چیکار... مهم نیس فدا سرت چی برای ناحار... از بیرون بگیریم؟
دال: اره......میخوری؟
من:نه ممنون
اومدم برگردم یا جیمز برخوردم
من:جـ...جیمز..
با عصبانیت بهم نگاه میکرد
دال به ما خیره شده بود
خم شد و صورتشو اورد جلو صورتم و با اخم تو چشام نگاه کرد ( دست به سینه وایساده)
من: چـ... چیشده؟
هیچی نگفت و فقط نگاهم میکرد
دال برای نجات گفت: بابااااا دیشب چیکار میکردین؟
جیمز نگاهشو از من برد به دال و هنوز عصبانی بود و وایساد
این اون جیمز نیست که من دوسش داشتم...
این ادم یکی دیگست..
جیمز: تو کار بزرگترا دخالت نکن
و دوباره یه من نگاه کرد
روی سگیم زد بالا و دستامو مشت کردم و خابوندم تو صورتش:تو نباید سر کار باشی؟
جیمز:از.. تو؟
⃢بای ت⃢ا پار⃢ت بو⃢دددد⃢د😃
دستشو گذاشت رو دهنم
(یه مشکل دارن داداشا) ( چجوری ادامش بدم... اهااا)
نمیدونم چش شده
بوی الکل یا ویسکی ( ویسکیه یا وکسی🤣یادم نی😂) نمیده
.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــصبحـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.
ساعت 11 بود پاشدم جیمز منو بغل کرده بود و خوابیده بود
انگار تمام اتفاقات فقط یه خواب بوده
دال ای وای دال مدرسه داشت
اومدم پاشم وبی منو خیلی سمت گرفته
دستاشو زدم کنار
با تمام زورم
وو دویدم سمت اتاق دال
نیستش... 😨
رفتم تو سالن نشسته بود فیلم میدید با گوشی من و پفک میخورد..
نگاهش به من افتاد:عه سلام بیدار شدی؟ 😃
من: دال🙄
دال یه خنده کرد : مامان دیشب چیکار میکردین؟
من: گوشی من دستت چیکار میکنه؟
دال:جواب سوال من مهم تره
به زمین نگاه کردم:خب..... چیز خاصی نیست
دال:اهان
من:حالا جواب منو بده... گوشی من دستت چیکار... مهم نیس فدا سرت چی برای ناحار... از بیرون بگیریم؟
دال: اره......میخوری؟
من:نه ممنون
اومدم برگردم یا جیمز برخوردم
من:جـ...جیمز..
با عصبانیت بهم نگاه میکرد
دال به ما خیره شده بود
خم شد و صورتشو اورد جلو صورتم و با اخم تو چشام نگاه کرد ( دست به سینه وایساده)
من: چـ... چیشده؟
هیچی نگفت و فقط نگاهم میکرد
دال برای نجات گفت: بابااااا دیشب چیکار میکردین؟
جیمز نگاهشو از من برد به دال و هنوز عصبانی بود و وایساد
این اون جیمز نیست که من دوسش داشتم...
این ادم یکی دیگست..
جیمز: تو کار بزرگترا دخالت نکن
و دوباره یه من نگاه کرد
روی سگیم زد بالا و دستامو مشت کردم و خابوندم تو صورتش:تو نباید سر کار باشی؟
جیمز:از.. تو؟
⃢بای ت⃢ا پار⃢ت بو⃢دددد⃢د😃
- ۱.۹k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط