بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت اول :
شما میتوانید در باغچه، باغ یا زمین خود، درختان نخل، سیب و سایر میوهها و یا درختانی چون سرو و چنار را بکارید و رسیدگی کنید تا رشد مناسبی داشته باشند، اما هرگز نمیتوانید آنها را تربیت کنید. به عنوان مثال: میتوانید خودتان به طبیعت درختان رجوع کنید، از میوه، چوب یا سایهاش استفاده کنید، اما نمیتوانید بگویید: می خواهم این درخت را نوعی تربیت کنم که هر گاه نزدیکش شدم، خم شود و بر سر من سایه بیندازد؛ یا تابستان میوهای دهد و در فصول دیگر، میوه دیگری دهد.
شما میتوانید برخی از حیوانات اهلی اسب، الاغ، سگ، گربه و ... را رام کنید و به کارهایی عادتشان دهید، اما هرگز آنها از طبیعت خود خارج نمیشوند؛ به عنوان مثال: میتوانید سگ مناسب را برای حفاظت ازمحیط،گله، یا شکار تعلیم دهید،اما هرگز نمیتوانید یک سگ را نوعی تربیت کنید که فرمانده یک لشکر شود و یا از فضایل انسانی واخلاقی برخوردار گردد؛بلکه هرتعلیمی بپذیرد نیز در چارچوب و حدود طبیعت خودش میباشد.
زمین را میشود شخم زد، اما نمیتوان تربیت نمود - آب را میتوان کنترل و مدیریت کرد، اما نمیتوان تربیت نمود ... و خلاصه آن که طبیعت، تربیت پذیر نیست.
انسان : انسان نیز همینطور است، هم روح دارد و هم جسم - هم فطرت دارد و هم طبیعت؛ و طبیعتش قابل کنترل و استفاده است، اما هیچگاه تربیت پذیر نیست.
چشم، گوش، زبان، دست و پا را میشود کنترل نمود و به نحو مطلوب مورد استفاده قرار داد؛ اما هیچ گاه نمیتوان تربیت نمود؛ بلکه فقط روح جان تربیت پذیر است.
انسان طبیعی، هیچ فرقی با یک حیوان ندارد؛ چشمی دارد که فقط طبیعت را میبیند، آن هم محدود، اما حقایق و معنویت را نمیبیند؛ اگر چشمش خیلی قوی باشد نیز قویتر از چشم عقاب یا مگس نمی شود؛ اما او بصیرت ندارد - گوشی دارد که فقط امواج صوتی در طبیعت را تا فراکانسی محدود دریافت میکند؛ و اگر خیلی قوی باشد نیز از گوش فیل یا خفاش قویتر نمیشود، اما هیچ حقی را نمیشود - زبانی دارد که فقط اصوات را در قالب کلمات بیان میدارد و برایش سخن حق، باطل، ارشاد، فریب و ... فرقی ندارد - دستی دارد که با آن برخی از کارهای طبیعیاش را انجام میدهد، اما بازوی علم، قدرت و بال پرواز او نمیشود - پایی دارد که او را به لحاظ طبیعی و فیزیکی به جلو و به صورت محدود به عقب میبرد، اما هیچگاه یک قدم نیز او را به مراتب بالای رشد و کمال نمیرساند.
انسان طبیعی، مغز دارد، اما عقل ندارد - قلب دارد، اما فهم ندارد - حس دارد، اما درک حقایق را ندارد و ...؛ لذا کفار میگویند: (ادامه دارد...)
قسمت اول :
شما میتوانید در باغچه، باغ یا زمین خود، درختان نخل، سیب و سایر میوهها و یا درختانی چون سرو و چنار را بکارید و رسیدگی کنید تا رشد مناسبی داشته باشند، اما هرگز نمیتوانید آنها را تربیت کنید. به عنوان مثال: میتوانید خودتان به طبیعت درختان رجوع کنید، از میوه، چوب یا سایهاش استفاده کنید، اما نمیتوانید بگویید: می خواهم این درخت را نوعی تربیت کنم که هر گاه نزدیکش شدم، خم شود و بر سر من سایه بیندازد؛ یا تابستان میوهای دهد و در فصول دیگر، میوه دیگری دهد.
شما میتوانید برخی از حیوانات اهلی اسب، الاغ، سگ، گربه و ... را رام کنید و به کارهایی عادتشان دهید، اما هرگز آنها از طبیعت خود خارج نمیشوند؛ به عنوان مثال: میتوانید سگ مناسب را برای حفاظت ازمحیط،گله، یا شکار تعلیم دهید،اما هرگز نمیتوانید یک سگ را نوعی تربیت کنید که فرمانده یک لشکر شود و یا از فضایل انسانی واخلاقی برخوردار گردد؛بلکه هرتعلیمی بپذیرد نیز در چارچوب و حدود طبیعت خودش میباشد.
زمین را میشود شخم زد، اما نمیتوان تربیت نمود - آب را میتوان کنترل و مدیریت کرد، اما نمیتوان تربیت نمود ... و خلاصه آن که طبیعت، تربیت پذیر نیست.
انسان : انسان نیز همینطور است، هم روح دارد و هم جسم - هم فطرت دارد و هم طبیعت؛ و طبیعتش قابل کنترل و استفاده است، اما هیچگاه تربیت پذیر نیست.
چشم، گوش، زبان، دست و پا را میشود کنترل نمود و به نحو مطلوب مورد استفاده قرار داد؛ اما هیچ گاه نمیتوان تربیت نمود؛ بلکه فقط روح جان تربیت پذیر است.
انسان طبیعی، هیچ فرقی با یک حیوان ندارد؛ چشمی دارد که فقط طبیعت را میبیند، آن هم محدود، اما حقایق و معنویت را نمیبیند؛ اگر چشمش خیلی قوی باشد نیز قویتر از چشم عقاب یا مگس نمی شود؛ اما او بصیرت ندارد - گوشی دارد که فقط امواج صوتی در طبیعت را تا فراکانسی محدود دریافت میکند؛ و اگر خیلی قوی باشد نیز از گوش فیل یا خفاش قویتر نمیشود، اما هیچ حقی را نمیشود - زبانی دارد که فقط اصوات را در قالب کلمات بیان میدارد و برایش سخن حق، باطل، ارشاد، فریب و ... فرقی ندارد - دستی دارد که با آن برخی از کارهای طبیعیاش را انجام میدهد، اما بازوی علم، قدرت و بال پرواز او نمیشود - پایی دارد که او را به لحاظ طبیعی و فیزیکی به جلو و به صورت محدود به عقب میبرد، اما هیچگاه یک قدم نیز او را به مراتب بالای رشد و کمال نمیرساند.
انسان طبیعی، مغز دارد، اما عقل ندارد - قلب دارد، اما فهم ندارد - حس دارد، اما درک حقایق را ندارد و ...؛ لذا کفار میگویند: (ادامه دارد...)
- ۱۱۷
- ۱۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط