درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند

معنی کور شدن را گره ها می فهمند

سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین

قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند

یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن

چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند

آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردا

مردم از خواندن این تذکره ها می فهمند

نه نفهمید کسی منزلت شمس مرا

قرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند
دیدگاه ها (۲)

🎗 ️میشناسم یک طبیب، آنهم خداستمن چه دانم کان طبیب اندر کجا...

نمکِ عشق اباالفضل چشیدن داردناز این دلبر خوش چهره کشیدن دارد...

تو ماهی و من ماهیِ این برکه ی کاشیاندوهِ بزرگی ست زمانی که ن...

گفتمش نقـاش را نقشـی بکش از زنــدگیبا قلــم نقشِ حبـابـی بر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط