#عشق- جنایت🔪
#عشق- جنایت🔪
پارت 54
پرش زمان دو ساعت بعد:
ویو سوله:
جینو: مطمعن بودم که کارشون رو خوب انجام دادن واسه همین بدون معطلی در سوله رو باز کردم و رفتم داخل....
(بابا جونگکوک =&)
جینو: بهبه آقای جئون فک نمیکردی دوباره منو ببینی نه (با لبخند)
جینو:جئون که با طناب به سندلی بسته شده بود و از شدت ضربه های شلاق که بهش وارد شده بود بی حال شده بود با شنیدن صدای من سرش رو بلند کرد...
&: ت..تو .. جینو خودتی ( با سرفه )
جینو: افرین حافظه خوبی داری؟
&:واسه چی منو اینجا آوردی؟
جینو: تو که حافظه خوبی داشتی؟(بالبخند)
&:دختره هرزه تو فکر کردی کی هستی هوم؟
جینو:هرزه؟(پوزخند)مرتیکه حرومزاده تو فکر کردی کی هستی که به من میگی دختره هرزه؟(داد)
تو الان باید به فکر نجات جونت باشی تا اینکه نگران دهنت باشی که باز نشه و گشادی دهنت و به کسی نشون ندی.....
&:پسرم کوک بفهمه تو رو میکشه....
جینو:تا الان که نفهمیده اگرم بفهمه مطمعن باش که طرف من و میگیره چون تو پدری براش نکردی فقدر اون و زیر شلاق گذاشتی و دستور بهش دادی.....
&:(پوزخند)الان مثلا میخوای چیکار کنی ها؟
جینو:همون کاری رو میکنم که تو با مامان و بابام کردی....
چیه فکر میکنی ولت میکنم تو بخواطر ازدواج من و کوک داشتی خودت و میکشی چون اسناد مهمی زیر دست من بود که میخواستی داشته باشیش....
ولی کوک این جوری فکر نمیکنه کوک براش عشق مهمه نه اسناد و چند کاغذی که یک روز قراره پاره بشه....
&:تو میدونی دشمن خونی لیا کیه؟
جینو:دشمن خونی لیا؟
اون که به من مربوط نمیشه؟
&:چرا میشه دشمن خونی لیا خواهرشه که من میشم شوهرش
جینو:به کتفم برام هیچ مهم نیست
&:گفتم بدونی اگه من و بکشی لیا یا یِنا میمیرن....
جینو:میخوام بدونم چه ربطی به یِنا و لیا داره؟
&:خواهر لیا باهاش دشمن خونیه و اگه اتفاقی برای من بیوفته خواهر لیا مرگ من و از یِنا یا لیا میبینه چرا میگی یِنا چون با یِنا یه روزی دوستای صمیمی بودن ولی بخواطر بابای لیا که یه حرومزاده بیش نبود مجبور شد از هم جدا بشن و دشمن بشن....
جینو:خوب تعصیر گذار بود....
جینو:اسیدی که تو جیبم داشتم رو باز میکنم و رو بدنش میریزم...
&:اییییییییییییییییی(داد)
و بعد با چاقویی که کنارم بود رو صورتش و تمام دستاش خط میکشم...
جینو:خوب تولدت مبارک حرومی.....
و اصلحه رو بر میدارم و میکشم سمتش...
جینو:خدافظی کن....
و بعد یه تیر حرومش میکنم....
و بعد این کارم رفتم خونه که دیدم یکی رو مبل نشسته که باعث شد بترسم و اصلحه رو بیارم بیرون.....
رفتم سمتش که دیدم....
کوک:سلام بیب
جینو:تو اینجا چیکار میکنی؟
کوک:تو کجا بودی و چرا لباست خونیه؟
جینو:سوال و با سوال جواب نده....
کوک:اینجا اومدم بیبیم و ببرم خونه
جینو:من هیچ جا با تو نمیام
کوک:هالا نوبت توئه جواب من و بدی...
کجا بودی و چرا لباست خونیه؟
جینو:رفتم....
کوک:رفتی؟
جینو:پدر و بردم اون دنیا
کوک:چی کار کردی؟
جینو:همون که شنیدی
کوک:لعنتی میدونی چه کار احمقانه از کردی؟
(کوک گوشی شو برمیداره و میزنگه به تهیونگ)
کوک:الو
تهیونگ:بعله
کوک:همه رو خبرکن بگو بیان خونه
تهیونگ:اوک فقد چرا؟
کوک:چون و چرا تو خونه میگم
(قطع میکنه)
ادامه دارد:-)
پارت 54
پرش زمان دو ساعت بعد:
ویو سوله:
جینو: مطمعن بودم که کارشون رو خوب انجام دادن واسه همین بدون معطلی در سوله رو باز کردم و رفتم داخل....
(بابا جونگکوک =&)
جینو: بهبه آقای جئون فک نمیکردی دوباره منو ببینی نه (با لبخند)
جینو:جئون که با طناب به سندلی بسته شده بود و از شدت ضربه های شلاق که بهش وارد شده بود بی حال شده بود با شنیدن صدای من سرش رو بلند کرد...
&: ت..تو .. جینو خودتی ( با سرفه )
جینو: افرین حافظه خوبی داری؟
&:واسه چی منو اینجا آوردی؟
جینو: تو که حافظه خوبی داشتی؟(بالبخند)
&:دختره هرزه تو فکر کردی کی هستی هوم؟
جینو:هرزه؟(پوزخند)مرتیکه حرومزاده تو فکر کردی کی هستی که به من میگی دختره هرزه؟(داد)
تو الان باید به فکر نجات جونت باشی تا اینکه نگران دهنت باشی که باز نشه و گشادی دهنت و به کسی نشون ندی.....
&:پسرم کوک بفهمه تو رو میکشه....
جینو:تا الان که نفهمیده اگرم بفهمه مطمعن باش که طرف من و میگیره چون تو پدری براش نکردی فقدر اون و زیر شلاق گذاشتی و دستور بهش دادی.....
&:(پوزخند)الان مثلا میخوای چیکار کنی ها؟
جینو:همون کاری رو میکنم که تو با مامان و بابام کردی....
چیه فکر میکنی ولت میکنم تو بخواطر ازدواج من و کوک داشتی خودت و میکشی چون اسناد مهمی زیر دست من بود که میخواستی داشته باشیش....
ولی کوک این جوری فکر نمیکنه کوک براش عشق مهمه نه اسناد و چند کاغذی که یک روز قراره پاره بشه....
&:تو میدونی دشمن خونی لیا کیه؟
جینو:دشمن خونی لیا؟
اون که به من مربوط نمیشه؟
&:چرا میشه دشمن خونی لیا خواهرشه که من میشم شوهرش
جینو:به کتفم برام هیچ مهم نیست
&:گفتم بدونی اگه من و بکشی لیا یا یِنا میمیرن....
جینو:میخوام بدونم چه ربطی به یِنا و لیا داره؟
&:خواهر لیا باهاش دشمن خونیه و اگه اتفاقی برای من بیوفته خواهر لیا مرگ من و از یِنا یا لیا میبینه چرا میگی یِنا چون با یِنا یه روزی دوستای صمیمی بودن ولی بخواطر بابای لیا که یه حرومزاده بیش نبود مجبور شد از هم جدا بشن و دشمن بشن....
جینو:خوب تعصیر گذار بود....
جینو:اسیدی که تو جیبم داشتم رو باز میکنم و رو بدنش میریزم...
&:اییییییییییییییییی(داد)
و بعد با چاقویی که کنارم بود رو صورتش و تمام دستاش خط میکشم...
جینو:خوب تولدت مبارک حرومی.....
و اصلحه رو بر میدارم و میکشم سمتش...
جینو:خدافظی کن....
و بعد یه تیر حرومش میکنم....
و بعد این کارم رفتم خونه که دیدم یکی رو مبل نشسته که باعث شد بترسم و اصلحه رو بیارم بیرون.....
رفتم سمتش که دیدم....
کوک:سلام بیب
جینو:تو اینجا چیکار میکنی؟
کوک:تو کجا بودی و چرا لباست خونیه؟
جینو:سوال و با سوال جواب نده....
کوک:اینجا اومدم بیبیم و ببرم خونه
جینو:من هیچ جا با تو نمیام
کوک:هالا نوبت توئه جواب من و بدی...
کجا بودی و چرا لباست خونیه؟
جینو:رفتم....
کوک:رفتی؟
جینو:پدر و بردم اون دنیا
کوک:چی کار کردی؟
جینو:همون که شنیدی
کوک:لعنتی میدونی چه کار احمقانه از کردی؟
(کوک گوشی شو برمیداره و میزنگه به تهیونگ)
کوک:الو
تهیونگ:بعله
کوک:همه رو خبرکن بگو بیان خونه
تهیونگ:اوک فقد چرا؟
کوک:چون و چرا تو خونه میگم
(قطع میکنه)
ادامه دارد:-)
- ۹.۱k
- ۱۳ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط