شما یادتون نمیاد وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون

شما یادتون نمیاد ، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم بعد عرق میکرد ، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند ، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت ، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد

شما یادتون نمیاد ، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه …
احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم ، دلتون بسوزه !

شما یادتون نمیاد ، سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم !

یادش بخیر تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم ، تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند ، اونکه وارد میشد هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد ، محکمتر رو میز میکوبیدیم …

یادش بخیر دبستان که بودیم هرچی میپرسیدن و میموندیم توش ، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم !
یادش بخیر صفحه های خوشنویسی تو کتاب فارسی سال سوم رو …
یادش بخیر تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد ، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم …

همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه !

عی یادش بخیر چه روزگاری بود
دیدگاه ها (۱)

شما یادتون نمیاد ، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه...

شما یادتون نمیاد ، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه...

پیامبر صلی الله علیه و آله :مَن نَظَرَ فی کِتابِ أخیهِ بِغَی...

رسول اعظم صلوات الله علیه و آله می فرمایند:الحمرة من زینة ال...

از نفرت تا عشق

Part:2داشتم میرفتم کلاس که یک دفعه افتادم زمین بالا رو نگاه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط