دستاشو مشت کرده بود....

دستاشو مشت کرده بود....

پرسیدم توی مشتت چیه؟!

گفت"خودتـــ نگاه کنـــ"

دستاشو گرفتم وآروم باز کردم...توی دستاش چیزی نبود !!!

گفتم"چیزیــ نیست که ..."

دستـــاموکه توی دستاش بود "فشردوگفت:

"نبـــود...ولی حالاهست!"

دستانم گرم شد.........واو لبخندزد
دیدگاه ها (۵)

دلم کار دست استخودم بافتمشتارش از سکوتپودش از تنهاییهمین است...

من اگر عاشقانه مینویسم نه عاشقم نه شکست خوردهفقط مینویسم تا ...

عاشق نباشی حس باران را نمی فهمی فرق قفس با یک خیابان را نمی ...

وقتی که میگی دیگه برای همیشه فراموشش کردی و هیچ احتیاجی بهش ...

پارت ۳جونگ کوک : الان میتونم ببینمش؟دکتر : بله حتما ، فقط سع...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 69・⁠]⁠ᕗوای خدای من نکنه شناخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط