مرغ آبی ۲۱ روز رو تخماش خوابید جوجهها یکی یکی از تخما
مرغ آبی ۲۱ روز رو تخماش خوابید جوجهها یکی یکی از تخما در آمدند
اما یکی از تخما مثل اولش باقی موند هرچه مرغ آبی صبر کرد خبری از جوجه نشد
مرغ آبی با شانزده جوجه هاش راهش کشید و رفت چند وقت بعد جوجه اخری هم تخم شکوند و بیرون آمد
به هر طرفی که نگاه کرد مادرش را ندید از سگی که در اونجا بود سراغ مادرش را گرفت سگ گفت جوجه کوچولو هرچی مادرت منتظر تو شد نیامدی آنهم رفت
جوجه پرید توی جوی آب و جیک جیک کنان مادرش را صدا میزد که سگ ماهی به او حمله کرد جوجه را
لاکپشت نجاتش داد اونو رو پشتش نشوند و به جوجه گفت تا با منی ترسی نداشته باش
لاکپشت خوابش برد جوجه هم حوصله آاش سر رفت پرید تو آب و بدنبال مادرش رفت
وقتی جوجه گرسنه شّد کبوتر مهربونی براش دانه آورد جوجه هم با گریه اونهارو خورد کبوتر دلش به حال جوجه سوخت
پر کشید تو آسمون وقتی مرغ آبی را دید فرود آمد و به مرغ آبی گفت صبر کن جوجه تو دارد میآید
جوجه اشکاشو پاک کرد و کبوتر نامهای در دست جوجه گذاشت که نوشته بود من منتظر تو میمانم عزیزم مادر تو مرغ آبی
وقتی با شوق رو جوی کوچک با خودش میخوند مامانم منتظره منه یه هوو روباه بد جنس را دید منتظر او ایستاده ترسید و همونجا موند
زنبور عسل خاله خرسه را خبر کرد خاله خرسه سرش درد میکرد برای ماجراجویی
گفت کجایه این روباه بدجنس روباه از ترس به تته پته افتاد و گفت قربان من مواظب جوجه بودم براش مشکلی پیدا نشه
خرس روباه را بخشید و جوجه را رو کولش نشوند و رفت اونو به مادرش رسوند
جوجه تا مادرشو دید پرید تو بغل مادرش و گریه کرد و گفت تو منو دوست نداشتی چرا گذاشتی و رفتی
مادرش اونو رو پشتش گذاشت و اونقدر دور تو آب زد تا که جوجه خندید جوجه را برد پیش جوجههای دیگر و گفت بچه بایید خواهر کوچولو خودتون را ببینید
خرس مهربون وقتی خوشحالی آنهارو دید از خوشحالی به کندوی عسل شبیخون زد زنبور عسل هم چندتا نیش آبدار توی پای خرس چپوند
اما یکی از تخما مثل اولش باقی موند هرچه مرغ آبی صبر کرد خبری از جوجه نشد
مرغ آبی با شانزده جوجه هاش راهش کشید و رفت چند وقت بعد جوجه اخری هم تخم شکوند و بیرون آمد
به هر طرفی که نگاه کرد مادرش را ندید از سگی که در اونجا بود سراغ مادرش را گرفت سگ گفت جوجه کوچولو هرچی مادرت منتظر تو شد نیامدی آنهم رفت
جوجه پرید توی جوی آب و جیک جیک کنان مادرش را صدا میزد که سگ ماهی به او حمله کرد جوجه را
لاکپشت نجاتش داد اونو رو پشتش نشوند و به جوجه گفت تا با منی ترسی نداشته باش
لاکپشت خوابش برد جوجه هم حوصله آاش سر رفت پرید تو آب و بدنبال مادرش رفت
وقتی جوجه گرسنه شّد کبوتر مهربونی براش دانه آورد جوجه هم با گریه اونهارو خورد کبوتر دلش به حال جوجه سوخت
پر کشید تو آسمون وقتی مرغ آبی را دید فرود آمد و به مرغ آبی گفت صبر کن جوجه تو دارد میآید
جوجه اشکاشو پاک کرد و کبوتر نامهای در دست جوجه گذاشت که نوشته بود من منتظر تو میمانم عزیزم مادر تو مرغ آبی
وقتی با شوق رو جوی کوچک با خودش میخوند مامانم منتظره منه یه هوو روباه بد جنس را دید منتظر او ایستاده ترسید و همونجا موند
زنبور عسل خاله خرسه را خبر کرد خاله خرسه سرش درد میکرد برای ماجراجویی
گفت کجایه این روباه بدجنس روباه از ترس به تته پته افتاد و گفت قربان من مواظب جوجه بودم براش مشکلی پیدا نشه
خرس روباه را بخشید و جوجه را رو کولش نشوند و رفت اونو به مادرش رسوند
جوجه تا مادرشو دید پرید تو بغل مادرش و گریه کرد و گفت تو منو دوست نداشتی چرا گذاشتی و رفتی
مادرش اونو رو پشتش گذاشت و اونقدر دور تو آب زد تا که جوجه خندید جوجه را برد پیش جوجههای دیگر و گفت بچه بایید خواهر کوچولو خودتون را ببینید
خرس مهربون وقتی خوشحالی آنهارو دید از خوشحالی به کندوی عسل شبیخون زد زنبور عسل هم چندتا نیش آبدار توی پای خرس چپوند
- ۲.۸k
- ۲۳ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط