پارت نهم

پارت نهم




خانه متروکه بوی خاک و خون گرفته بود.
صدای ن*فس‌های سنگین جونگ‌کوک هنوز در فضا می‌پیچید.
ات آرام جلو آمد، نگاهش پر از نگرانی.

– «زخمی شدی؟»

جونگ‌کوک سرش را تکان داد، ن*فسش لرزان بود.

– «نه… خون من اهمیتی نداره.»

اما چشم‌هایش هنوز سرخ بودند، عطش درونش شعله می‌کشید.
وقتی دست ات به بازویش خورد، به وضوح لرزید.

– «نزدیکم نشو… الان خطرناک‌تر از همیشه‌ام.»

ات با صدایی آرام گفت:

– «اگه واقعاً خطرناک بودی، من الان زنده نبودم. پس نترس.»

او یک قدم دیگر جلو آمد و دستش را روی گو*نه‌ی سرد جونگ‌کوک گذاشت.
جونگ‌کوک پلکش بست.
صدای قلبش در س*ینه‌اش می‌کوبید.

– «ات… تو نمی‌فهمی. من هر ثانیه دارم می‌جنگم. بین عطش خون و… چیزی که داره منو از درون می‌سوزونه.»

ات لبخند زد.

– «چیزی که می‌سوزونه اسمش عشقه، جونگ‌کوک... عشق.»

چشم‌های او باز شد.
مستقیم به نگاه ات خیره شد.
برای لحظه‌ای همه‌چیز ناپدید شد؛ دیوارهای خراب، خون روی زمین، سایه‌ی دشمن، فقط آن نگاه مهم بود.

جونگ‌کوک با صدایی گرفته زمزمه کرد:

– «من… هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم دوباره عاشق بشم. حتی فکر نمی‌کردم بتونم.»

ات دستش را فشرد.

– «ولی شدی. چون تو هیچ‌وقت هیولا نبودی. فقط منتظر کسی بودی که اینو بهت نشون بده.»

جونگ‌کوک آهسته خم شد.
پیشانی‌اش را به پیشانی او چسباند.

– «لعنت بهت، ات… چرا همه دیوارهایی که ساختم رو شکستی؟»

ات لبخند ملایمی زد.

– «چون اون دیوارها هیچ‌وقت واقعی نبودن. پشتش فقط یه قلب خسته بود… که دنبال عشق می‌گشت.»

لحظه‌ای سکوت.
بعد جونگ‌کوک دست‌هایش را دور او ح*لقه کرد.
محکم، انگار می‌ترسید اگر ول کند، همه‌چیز ناپدید شود.

– «تو… مال منی. می‌شنوی؟ از این به بعد… فقط مال من.»

ات سرش را روی س*ینه‌ی او گذاشت.
صدای قلبی را شنید که سال‌ها خاموش بود اما حالا دوباره می‌تپید.

– «و تو هم مال منی، جونگ‌کوک. حتی اگه کل دنیا بخواد ما رو جدا کنه.»

در آن لحظه، برای اولین بار، نه خون و نه ترس هیچ‌کدام معنایی نداشتند، فقط عشقی ممنوعه که در تاریکی شکوفه زده بود.



ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۱)

پارت دهم ( اخر )شب آرام گرفته بود. پس از همه‌ی ترس‌ها، نبرد ...

شما فقط بیا ما رو تنبیه کن جناب پارک 😂😂

پارت هشتمهوای داخل خانه سنگین شده بود. بوی آهن و خاک نم‌زده ...

پارت هفتمبو*سه‌شان هنوز مثل آتشی خاموش‌نشدنی در ذهن هر دو زب...

part31 عشق پنهان《ویو ات》رفتیم و طرز تهیه کیک رو از اجوما گرف...

part30 عشق پنهان《ویو ات》از کنار جونگ کوک رفتم و نشستم روی صن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط