پارت

🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿
🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿
🌗🌿🌗🌿🌗🌿
🌗🌿🌗🌿
🌗🌿

#پارت۳۳
🌗🌿دانشجوی لجباز من🌿🌗

#ارسلان
حوله از در حموم برداشتم
دادم بهش
_اینو بپوش
#دیانا
حوله رو ازش گرفتم
خودمو با زور بلند کردم
ارسلان دستمو گرفت
چشم هاشو بسته بود
از این نجابتش خیلی خوشم اومد
#ارسلان
بهش لباس دادم و رومو ازش گرفتم لباسشو به سختی پوشید
#دیانا تموم شد
#ارسلان دقیقا کجای پاته؟
#دیانا مچ پامه
ارسلان دستشو روی مچ پام گذاشت خیلی درد داشت
جیغ رفت هوا که گفت
:هیس آروم باش چیزی نیست
#ارسلان
پاشو آروم ماساژ دادم
_دیانا الان درد میکنه؟
#دیانا نه بهتر شد ارسلان فکر کنم در رفته
#ارسلان نه دیانا به من نگاه کن یه لحظه
حدسش درست بود پاش در رفته بود
آروم ماساژ دادم به طرف خودم چند باری کشیدن که با یه تقه جا افتاد
ناگفته نماند که جیغ دیانا کرم کرد
_تموم شد جا افتاد
#دیانا وایییی ارسلان درد میکنه
#ارسلان هیس چند روزی باید آتل ببندیم
خودم وسایلشو دارم برات میبندم
نباید کار های سنگین انجام بدی
#دیانا باشه
ارسلان رفت وسایل رو بیاره
گوشیو برداشتم
زنگ زدم به مامان جواب نداد
نگران شدم زنگ زدم به بابام که اونم خاموش بود
نه نباید بد به دلم راه بدم یه ساعت دیگه دوباره زنگ میزنم
#ارسلان
وسایل آتل رو آوردم
چند روزی به فکرم زده یه سفر برای دانشجویان دانشگاه بزارم
اینجوری دیانا هن حال و هواش عوض میشه
وسایل رو بردم
پای دیانا رو بستم یه قرص آرامش بخش هم بهش دادم
رو تخت خوابیده بود
منم روی تخت کنارش نشسته بودمو سرشو نوازش میکردم:)
نمیدونم این حسی که دارم چیه
ولی دلم میخواد دیانا کنارم باشه:)
چیزی نگذشت که صدای تلفنم اومد
جواب دادم
#ناشناس آقای ارسلان کاشی؟
#ارسلان بله خودم هستم
با چیزی که شنیدم پاهام سست شد و کف خونه نشستم
🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿
دیدگاه ها (۳۷)

🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿 #پارت۳۴🌗🌿دانشجوی لجباز من🌿🌗 #...

🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿#پارت۳۵🌗🌿دانشجوی لجباز من🌿🌗#ار...

🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿 #پارت۳۲🌗🌿دانشجوی لجباز من🌿🌗 #...

🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿🌗🌿 #پارت۳۱🌗🌿دانشجوی لجباز من🌿🌗 #...

Plan Aویو تام: اروم رفتم سمتش جوری که منو نبینه دوتا دستاشو...

[☆part³⁴☆]حس میکردم بدنش با لمسم اروم میشه،به دیوار چسبوندمش...

𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝑷𝒂𝒓𝒕۲۱ا.ت با سردرد عجیبی از خواب بیدار شدم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط