ازدواج نافرجام

《 ازدواج نافرجام 》
⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 142 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩


جونگکوک پشت در اون آپارتمان غریبه توی ایستاده بود آپارتمانی که دقایقی پیش ویوا واردش شد حس می‌کرد
خون توی رگ‌هاش داره به جوش میاد ضربان قلبش از عصبانیت و ترس محکم به قفسه سینه‌ش می‌کوبید
کلمات ویوا مثل زنگی گوش خراش توی ذهنش
اکو می‌شد ( کارم طول می‌کشه بعد از اینجا باید برم جایی کار دارم ) دروغ این کلمه مثل سم توی بدنش پخش شده بود با خودش
فکر می‌کرد: (چرا دروغ؟ کی توی این آپارتمانه که من نباید می‌فهمیدم؟)
با مشت‌هایی گره‌کرده و چشم‌های که از شدت خشم و عصبانیت سرخ شده بود دستش رو روی زنگ در گذاشت
وقتی در باز شد و زن جوانی رو دید که با تعجب بهش نگاه میکرد
بدون اینکه کلمه‌ای حرف بزنه با یه حرکت سراسیمه وارد خونه شد
آماده بود که با هر صحنه‌ای روبرو بشه آماده بود
که فریاد بزنه و تمام اون سه سال دوری و ترس دوباره از دست دادن رو سر ویوا خالی کنه
اما همون‌طور که با شتاب وارد سالن شد انگار زمان برای یه ثانیه از حرکت ایستاد تمامدخشمش مثل یه حبابِ شیشه‌ای ترکید و جاش رو به یه شوک ناباوری داد
ویوا روی فرش وسط انبوهی از اسباب‌بازی‌های رنگارنگ نشسته بود داشت با مهربانی برای یه دختربچه کوچولو که با چشم‌های تیله ای مشکی درشت بهش نگاه میکرد عروسک تکون می‌داد
جونگکوک همون‌جا خشکش زد تمام فکر های که ذهنش رو احاطه کرده بودن به یک باره دود شد و رفت هوا
فقط ایستاده بود و با نگاهی که بین ویوا و اون دختربچه می‌چرخید، ناباورانه به این صحنه‌ی آروم خیره شده بود
اما دختر با شنیدن صدای هجوم کسی به داخل وحشت‌زده سرش رو بلند کرد و با دیدن قامت لرزان و چشم‌های سرخ جونگکوک انگار قلبش از حرکت ایستاد
اسباب‌بازی از دستش رها شد و با ناباوری به مردی خیره شد لرزش خفیفی به تن ویوا افتاد اون می‌تونست شعله‌های خشم رو توی نگاه جونگکوک ببینه که داشت
تمام باور ها و اعتمادش رو رو خاکستر می‌کرد
ویوا بلند شد قدمی به سمتش برداشت و با نگاهی ملتمسانه که فریاد می‌زد (بذار توضیح بدم همه‌چیز اونجوری نیست که فکر می‌کنی ) به چشم‌های خشمگین جونگکوک زل زد
اما قبل از اینکه کلمه‌ای از گلوش خارج بشه صدای جیغ پر از ذوق دختربچه توی فضای آپارتمان پیچید
دخترک با اون پاهای کوچولوش به سمت ویوا دوید خودش رو به پاهای او چسباند و با لحنی شیرین و بلند فریاد زد: مامان
این کلمه مثل یه تیر زهرآلود درست
دیدگاه ها (۱)

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 143 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ای...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 144 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩وی...

ادامه پارت 14۱دست گل زر رو بین انگشتانش فشرد و روی صندلی شاگ...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 141 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩دخ...

عشقی از جنس نیجیرین پارت۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط