گرگ و بره کوچک

گرگ و بره کوچک

پارت ۱

تهیونگ با خستگیِ مفرطی که مثل یه کوه روی دوشش سنگینی می‌کرد، پاشو گذاشت توی راهرو. بوی باروت و خونِ خشک‌شده، قاطی شده بود با عطر تلخ و سردِ ادکلنِ گرون‌قیمتش. این زندگیِ اون بود؛ زندگیِ مردی که همه توی سئول از اسمش می‌لرزیدن، کسی که برای به دست آوردنِ قدرتِ الانش، حتی یک لحظه هم به رحم و مروت فکر نکرده بود. کیف چرمیش رو انداخت روی میز کنسول و کتش رو درآورد. خونه مثل همیشه سرد و ساکت بود. تهیونگ از شلوغی متنفر بود. نه خدمتکاری، نه بادیگاردی، نه هیچ‌کس دیگه‌ای. فقط خودش بود و دیوارهایی که شاهدِ تاریک‌ترین رازهای دنیای مافیا بودن.

همین‌طور که داشت به سمت آشپزخونه می‌رفت تا یه لیوان ویسکی برای خودش بریزه، یهو خشکش زد. حس کرد یه چیزی سر جاش نیست. درِ ورودی که همیشه با قفل‌های امنیتیِ پیشرفته بسته بود، الان… باز بود؟ با خودش فکر کرد: «لعنتی، صبح که داشتم می‌رفتم، اون‌قدر فکرم درگیر معامله‌ی بندر بود که یادم رفت درو ببندم.» یه خنده‌ی عصبی و کوتاه کرد. کی جرئت می‌کرد وارد خونه‌ی «کیم تهیونگ» بشه؟ حتماً یه دزدِ احمق بود کهمی‌خواست عمرش رو به پایان برسونه.

با قدم‌های آروم و بی‌صدا، دستش رفت سمتِ اسلحه که پشت کمرش بود. توی فضای آشپزخونه، صدای تق‌تقِ خفیفی می‌اومد. انگار کسی داشت کابینت‌ها رو می‌گشت. تهیونگ با همون ابهتِ ترسناکش وارد آشپزخونه شد. منظره‌ای که دید، اصلاً چیزی نبود که انتظارش رو داشت. یه پسر، خیلی کوچیک‌تر از اون چیزی که فکر می‌کرد، با یه شورتکِ جین که لبه‌هاش ریش‌ریش شده بود و یه تیشرتِ سفیدِ گشاد که لکه‌های خاک روش بود، اونجا ایستاده بود. پسره داشت با تمامِ توانش کشوی کابینت رو می‌کشید بیرون. قدش به نسبت تهیونگ کوتاه بود، انگار یه بچه‌ی گم‌شده بود که وسط اون عمارتِ وحشتناک گیر افتاده.

تهیونگ با صدای بم و خش‌دارش که لرزه به اندام هر کسی می‌انداخت، گفت: «داری چه غلطی می‌کنی؟»

جونگکوک که انگار برق گرفته بودش، با وحشت پرید بالا. دست‌های کوچیکش رو محکم چسبوند به سینه و چرخید سمت تهیونگ. وقتی چشمش به اون هیکلِ عظیمِ ۱۹۳سانتی‌متری، اون صورتِ زاویه‌دار و چشم‌های نفوذناپذیرِ تهیونگ افتاد، انگار تمامِ دنیاش سیاه شد. چشم‌های گرد و درشتش پر از اشک شد و لب‌های کوچیکش شروع کرد به لرزیدن.

تهیونگ یک قدم اومد جلو. جونگکوک عقب‌عقب رفت و کمرش خورد به پیشخوانِ سنگیِ آشپزخونه. صدایی که از دهنِ پسر دراومد، اصلاً شبیه بزرگ‌سال‌ها نبود. صدایی لرزون و بچه‌گونه داشت: «ت-تو… تو… نباید بیای…»

تهیونگ اخمِ غلیظی کرد. «من نباید بیام؟ اینجا خونه‌ی منه بچه! تو چی‌کار می‌کنی اینجا؟ دزدی؟»

جونگکوک که حالا دیگه بغضش ترکیده بود و اشک‌هاشمثل مروارید روی گونه‌های سرخش می‌ریخت، با هق‌هق گفت: «من… من دزد نی-نیستم… گشنه‌مه… خیلی گشنه‌مه… هیچ‌چیزی نبود… می‌خواستم بلم بیلون، ولی راهو گم کلدم…»

تهیونگ مکث کرد. کلمه‌ی «بلم بیلون» و اون لحنِ بچه‌گانه‌اش، باعث شد اون حسِ قاتل‌بودنش برای چند لحظه فروکش کنه. این پسر… این پسر اصلاً عادی نبود. نگاهش، لرزشِ دست‌هاش، طرز حرف زدنش… انگار یه بچه‌ی ۵ ساله بود که توی بدنِ یه آدم ۲۳ ساله گیر افتاده.

تهیونگ اسلحه رو از پشتش درآورد و گذاشت روی میزِجزیره. صدای فلز روی سنگ، جونگکوک رو دوباره ترسوند و باعث شد چشماش رو ببنده. تهیونگ یه قدم دیگه نزدیک‌تر شد. حالا قشنگ می‌تونست بوی تنِ شیرینِ امگاش رو حس کنه، بویی شبیه به وانیل و شیر که با بوی خاک قاطی شده بود.

تهیونگ گفت: «اسمت چیه؟»

جونگکوک با ترس و لرز، انگشتش رو کرد توی دهنش و با صدای آروم گفت: «ک-کوکی…»

«کوکی؟» تهیونگ پوزخند زد. «کی آوردت اینجا؟»

«کسی نیاوولد… من… من دیدم در بازه… اومدم تو… می‌خواستم نون بیدا کنم…»

تهیونگ نگاهی به کابینت‌ها انداخت که حالا باز بودن. اون فقط دنبال غذا بود. نه دنبال پول، نه دنبال مدارک، نه دنبالِ هیچ‌چیزی که به کارِ مافیا بیاد. اون فقط یه بره‌ی کوچیک بود که از سرِ گرسنگی وارد قلمرو گرگ شده بود. تهیونگ می‌دونست اگه الان این پسر رو بندازه بیرون، اونتوی این دنیای بی‌رحم دووم نمیاره. شاید هم به خاطرِ بوی شیرینش بود، یا شاید هم اون نگاهِ معصومانه که تهیونگ سال‌ها بود ندیده بود، ولی یه چیزی توی وجودش تغییر کرد.

تهیونگ دستش رو دراز کرد و چونه‌ی لرزونِ جونگکوک رو گرفت. جونگکوک از تماسِ دستِ گرم و زبرِ تهیونگ با پوستِ صورتش، چشم‌هاش رو بست و لرزید. تهیونگ با مهربونیِ عجیبی، که خودش هم ازش تعجب کرده بود، گفت: «دیگه نمی‌تونی از اینجا بری، کوکی. اینجا جای امنیه، ولی مالِ توئه که دیگه بیرون نری.»

جونگکوک با گیجی بهش نگاه کرد. «ب-باید بمونم؟…اینجا؟»
دیدگاه ها (۳)

#pain#P¹⁰⁷#Season²خواست بلند بشه اما پاهاش توان این کار رو ن...

پدرخوانده²p⁵جونگکوک مات و مبهوت به ا.ت خیره موند. انگار یه س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط