( فصل ۲) سلطنت بی رحم
( فصل ۲) سلطنت بی رحم
پارت ۷۶
آنائل با دویدن به حمایت قصر رفت اما هیچکس در حیات قصر تولد باران تندی میبارید
آنائل : یع یعنی رفتی
چند قدمی به آرامی برداشت تا اینکه رسید به وسط هیات قصر همانجا رویه زمین زیر باران تند نشست اشک هایش جاری شدن قلب اش درد گرفت دیگه از بس که گریه کرده بود قلب اش درد گرفته بود سخت است درد عشق دردی که همش در. دل است اگر باشد یا نباشد اما بازم از دوران می سوزانتت مثله چی از درون میخورتت
آنائل در حال گریه کردن با صدای بلند میگفت
آنائل : چرت رفتی جونکوک من بهت نیاز دارم لطفا نرو
جونکوک تـو با قلب ویرانه مـن چـه کردی؟
ببین عشق دیوانه مـن چـه کردی در ابریشم عادت آسوده بودم توبا بال پروانۀ مـن چـه کردی؟ ننوشیده ازجام چشم تومستم خماراست میخانۀ مـن چـه کردی؟ مگر لایق تکیه دادن نبودم؟ تـو با حسرت شانۀ مـن چـه کردی؟ مرا خسته کردی و خود خسته رفتی سفرکرده باخانۀ مـن چـه کردی؟
جهان مـن از گریه ات خیس باران تـو با سقف کاشانه ي مـن چـه کردی؟ جونکوک لطفت برگرد
آدریانو همراه دانیلا و کاترینا و فلاویا تویه در سالون ایستاده بودن و داشتن آنائل را تماشا میکردن آنائل که زیر باران رویه زمین سرد نشسته بود و فقط گریه میکرد
دانیلا میخواست برود پیشش اما آدریانو نمیذاشت که برو
از پشته سفت گرفته بود اش اما دانیلا همش میخواست بره پیشه آنائل این دفعه آدریانو دانیلا را وا کرد و با عصبانیتی که هیچ وقت نشون نداده بود سره دانیلا داد زد
آدریانو : گفتم همینجا بمان دانیلا
دانیلا با داد آدریانو همانجا ایستاد و بغض اش گرفت
ماتیاس وقتی آمد پیشه آنها و آنائل را در آن وضعیت دید سریه میخواست بورد پیشش
ماتیاس: آنائل چرا بیرون زیره بارانه
خواست برود اما آدریانو نذاشت
ماتیاس: ولم کن
آدریانو سفت ماتیاس را گرفته بود نمیداست تا بره پیشه آنائل
ماتیاس با صدای بلند داد زد
ماتیاس: آدریانو ولم کن وگرنه دوستی مون خراب میشه آدریانو با تو ام
آدریانو : بودنه تو کنارش فایده نداره تو این شرایط این تنها باشه بهتره بعدشم یکم صبر کن
آنائل که زیر باران زیر باران نشسته بود و فقط گریه میکرد
چه میشه کرد وقتی عشقت رفته و دیگه پیشت نیست تا بهش تکیه کنی عطر تن اش را حس کنی تپش قلب اش را بشنوی
آنائل : در زندگیم باختم اما بخاطر تو سره پا شدم در زندیگم سختی دیدم اما به خاطر تو کنارشون گذاشتم در زندیگم شکست خوردم اما دوباره درست شدم به خاطر تو اما تو الان چرا پیشم نیستی جونکوک کاش فقط منو تو بودیم ڪـــــاش مـــــےشـــــد
مـــــن و ٺـــــو 《 مــــــــــا 》 بودیـــــم
زیـــــر سقـــــف یـــــک خـــــانـــــه کوچـــــک ِ حیـــــاط دار
عصـــــرهـــــا
تـــــوی حیـــــاط
روی ِ یـــــک تـــــاب فلـــــزی کوچـــــک مـــــےنـــشســـــتیـــــم
مـــــن ســـــر روی ِ شـــــانـــــه تـــــو
و تــــــــــو در جـــــایـــــے درســـــٺ کنـــــار مـــــن
کــــــــــاش یــــــــــک خــــــــــانه داشتیــــــــــم !
《 مـــــــــــــــا 》
بــــــــــا هـــــــــــــــم …
زیر باران خیلی سخت است دلی که درست نمیشود دلی که باهاش ساختی و خراب شدی دلی که باهاش باختی و بردی دلی که باهاش زنده شدی و مردی
آنائل هم دست اش را گذاشت رویه قلب اش درد گرفت دردی که با اون خوب میشه آیا می آید پیش اش یا نه ؟؟؟؟؟؟؟
@h41766101
پارت ۷۶
آنائل با دویدن به حمایت قصر رفت اما هیچکس در حیات قصر تولد باران تندی میبارید
آنائل : یع یعنی رفتی
چند قدمی به آرامی برداشت تا اینکه رسید به وسط هیات قصر همانجا رویه زمین زیر باران تند نشست اشک هایش جاری شدن قلب اش درد گرفت دیگه از بس که گریه کرده بود قلب اش درد گرفته بود سخت است درد عشق دردی که همش در. دل است اگر باشد یا نباشد اما بازم از دوران می سوزانتت مثله چی از درون میخورتت
آنائل در حال گریه کردن با صدای بلند میگفت
آنائل : چرت رفتی جونکوک من بهت نیاز دارم لطفا نرو
جونکوک تـو با قلب ویرانه مـن چـه کردی؟
ببین عشق دیوانه مـن چـه کردی در ابریشم عادت آسوده بودم توبا بال پروانۀ مـن چـه کردی؟ ننوشیده ازجام چشم تومستم خماراست میخانۀ مـن چـه کردی؟ مگر لایق تکیه دادن نبودم؟ تـو با حسرت شانۀ مـن چـه کردی؟ مرا خسته کردی و خود خسته رفتی سفرکرده باخانۀ مـن چـه کردی؟
جهان مـن از گریه ات خیس باران تـو با سقف کاشانه ي مـن چـه کردی؟ جونکوک لطفت برگرد
آدریانو همراه دانیلا و کاترینا و فلاویا تویه در سالون ایستاده بودن و داشتن آنائل را تماشا میکردن آنائل که زیر باران رویه زمین سرد نشسته بود و فقط گریه میکرد
دانیلا میخواست برود پیشش اما آدریانو نمیذاشت که برو
از پشته سفت گرفته بود اش اما دانیلا همش میخواست بره پیشه آنائل این دفعه آدریانو دانیلا را وا کرد و با عصبانیتی که هیچ وقت نشون نداده بود سره دانیلا داد زد
آدریانو : گفتم همینجا بمان دانیلا
دانیلا با داد آدریانو همانجا ایستاد و بغض اش گرفت
ماتیاس وقتی آمد پیشه آنها و آنائل را در آن وضعیت دید سریه میخواست بورد پیشش
ماتیاس: آنائل چرا بیرون زیره بارانه
خواست برود اما آدریانو نذاشت
ماتیاس: ولم کن
آدریانو سفت ماتیاس را گرفته بود نمیداست تا بره پیشه آنائل
ماتیاس با صدای بلند داد زد
ماتیاس: آدریانو ولم کن وگرنه دوستی مون خراب میشه آدریانو با تو ام
آدریانو : بودنه تو کنارش فایده نداره تو این شرایط این تنها باشه بهتره بعدشم یکم صبر کن
آنائل که زیر باران زیر باران نشسته بود و فقط گریه میکرد
چه میشه کرد وقتی عشقت رفته و دیگه پیشت نیست تا بهش تکیه کنی عطر تن اش را حس کنی تپش قلب اش را بشنوی
آنائل : در زندگیم باختم اما بخاطر تو سره پا شدم در زندیگم سختی دیدم اما به خاطر تو کنارشون گذاشتم در زندیگم شکست خوردم اما دوباره درست شدم به خاطر تو اما تو الان چرا پیشم نیستی جونکوک کاش فقط منو تو بودیم ڪـــــاش مـــــےشـــــد
مـــــن و ٺـــــو 《 مــــــــــا 》 بودیـــــم
زیـــــر سقـــــف یـــــک خـــــانـــــه کوچـــــک ِ حیـــــاط دار
عصـــــرهـــــا
تـــــوی حیـــــاط
روی ِ یـــــک تـــــاب فلـــــزی کوچـــــک مـــــےنـــشســـــتیـــــم
مـــــن ســـــر روی ِ شـــــانـــــه تـــــو
و تــــــــــو در جـــــایـــــے درســـــٺ کنـــــار مـــــن
کــــــــــاش یــــــــــک خــــــــــانه داشتیــــــــــم !
《 مـــــــــــــــا 》
بــــــــــا هـــــــــــــــم …
زیر باران خیلی سخت است دلی که درست نمیشود دلی که باهاش ساختی و خراب شدی دلی که باهاش باختی و بردی دلی که باهاش زنده شدی و مردی
آنائل هم دست اش را گذاشت رویه قلب اش درد گرفت دردی که با اون خوب میشه آیا می آید پیش اش یا نه ؟؟؟؟؟؟؟
@h41766101
- ۱۵.۵k
- ۲۹ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط